ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٤ - مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت
دور عباس ٧ را گرفته باو حملهور شدند و آن جناب به تنهائى با ايشان جنگ كرد تا كشته شد رحمة اللَّه عليه، و عهدهدار كشتن آن جناب زيد بن ورقاء حنفى و حكيم بن طفيل سنسنى بودند و اين پس از آن بود كه زخمهاى سنگينى برداشته بود و نيروى جنبش نداشت.
[مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت]
و چون حسين ٧ از شتر مسناة پياده گشت و بخيمه خويش باز گشت، شمر بن ذى الجوشن با گروهى از همراهان خود پيش آمده آن جناب را احاطه كردند، پس مردى از ايشان بنام مالك بن يسر كندى تندى كرده حسين ٧ را دشنام داد و شمشيرى بر سر آن حضرت بزد و آن شمشير كلاهى كه بر سرش بود شكافت و بر سر رسيد و خون جارى شد و كلاه پر از خون گرديد، حسين ٧ در باره او نفرين كرده فرمود: با اين دستت طعام نخورى و آبى نياشامى و خداوند تو را با مردم ستمكار محشور فرمايد. سپس آن كلاه را بيكسو انداخته پارچه خواست و سر را با آن ببست و كلاه ديگرى خواسته بر سر نهاد و عمامه بر آن بست، و شمر بن ذى الجوشن با آن بيشرمان كه همراهش بودند بجاى خويش بازگشتند، پس آن جناب لختى درنگ كرده بازگشت آنان نيز بسويش بازگشتند و اطراف او را گرفتند.
در اين ميان عبد اللَّه بن حسن بن على عليهما السّلام كه كودكى نابالغ بود از پيش زنان بيرون آمد و لشكر را شكافته خود را بكنار عمويش رسانيد، پس زينب دختر على ٧ خود را بآن كودك رسانيد كه از رفتنش جلوگيرى كند، حسين ٧ فرمود: خواهرم اين كودك را نگهدار، كودك از بازگشتن (بهمراه عمه) خوددارى كرد و با سرسختى از رفتن سرپيچى نموده گفت: بخدا از عمويم جدا نخواهم شد، در اين هنگام ابجر بن كعب شمشيرش را براى حسين ٧ بلند كرد، آن كودك گفت: اى پسر زن ناپاك آيا عمويم را