ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠ - باب(١) احوال حضرت امام حسن مجتبى
از اين جريانات براى امام حسن ٧ روشن شد كه مردم او را تنها گذارده و خوارج بواسطه آنچه از دشنام و كافر داشتن آن جناب بزبان آوردند نسبت باو بد دل گشتهاند، و خونش را مباح دانسته اموالش را بيغما بردند، و جز اينان كسى كه امام ٧ از انديشههاى ناپاكشان آسوده باشد براى او بجاى نماند مگر اندكى از نزديكانش كه شيعيان پدر او يا شيعه خود آن جناب بودند، و اينان گروه اندكى بودند كه در برابر لشكر انبوه شام تاب مقاومت نداشتند، در اين خلال معاويه نيز نامه بآن حضرت نوشت و پيشنهاد صلح كرد و بضميمه آن نامههاى ياران آن جناب را كه بمعاويه نوشته بودند و بعهده گرفته بودند كه امام حسن ٧ را غافلگير كرده و تسليم معاويه نمايند ارسال داشت، و براى پذيرفتن صلح شرائط بسيارى برخورد كرد، و پيمانهائى براى اجراى آن بست كه اگر بدان رفتار ميشد مصالحى را در برداشت، امام حسن ٧ اطمينان و وثوقى بگفتههاى او پيدا ننمود و دانست كه در اين باره نيرنگ زند و حيله بكار برد، ولى چارهاى هم جز پذيرفتن صلح و واگذاردن جنگ نداشت زيرا پيروان آن حضرت و همراهانش چنان بودند كه گفتيم، و مردمانى سست عنصر و كم عقيده در باره آن جناب بودند، و چنانچه ديده شد در صدد مخالفت با او برآمدند و بسيارى از آنان ريختن خون او را حلال دانسته ميخواستند او را تسليم دشمن كنند و پسر عمويش (عبيد اللَّه بن عباس) دست از يارى او برداشت و بدشمن پيوست، و بطور عموم آن مردم بدنياى زودگذر روآور شده و از نعمتهاى آخرت چشم پوشيدند.
پس امام ٧ براى پابرجا ساختن حجت و داشتن عذرى ميانه خود و خداى تعالى و پيش همه مسلمانان پيمان محكمى از معاويه براى صلح گرفت، و با او شرط كرد: دشنام گوئى امير المؤمنين ٧ را واگذارند، و در قنوت نماز ناسزا بآن حضرت ٧ نگويند، و شيعيان او در امان باشند، و كسى