ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٨
يَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَآئِبِ أَنْ يَخْتَارَ.
ميفرمايد: پس از اينكه أهل حلّ و عقد با حاكم در بلد سُكناى او بيعت كردند، ديگر بيعت نمودن عدّهاى كه در خارج از آن شهر زندگى ميكنند و اطّلاع دادن به آنان ممكن نيست، لزومى ندارد؛ و تمامى آنان بايد تسليم حكم حاضرين باشند؛ و حكم حاضرين بر غائبين حاكم و وارد است. أفرادى هم كه شاهدند و بيعت كردهاند، ديگر نمىتوانند دست از بيعت بردارند و بيعت خود را بشكنند.
زيرا اگر بنا شود براى گرفتن بيعت، إنسان يكايك أفراد امّت را جمع كند و از آنها بيعت بگيرد
فَمَا إلَى ذَلِكَ سَبِيل
؛ اين كار اصولًا ممكن نيست.
لهذا سيره بر اينست كه: أفرادى كه در پايتخت و بلد حاكم حاضرند بيعت مىكنند؛ يعنى تنها بيعت أهل حلّ و عقد نافذ است و براى همه أفراد كافى است.
و اين كلام حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام دليل است بر مطلبى كه سابقاً ذكر كرديم؛ و آن اين بود كه: يكى از شرائط تحقّق إمامت، بيعت مردم است. و اين بدان معنى نيست كه مقتضاى مقام و شأنيّت إمامت بيعت است، كه اگر مردم با او بيعت ننمودند آن حضرت واجد مقام إمامت نباشد؛ بلكه منظور اينست كه در مقام فعليّت حكومت إمام و قبول از طرف مردم، و إلزام و گردن گيرىِ حكومت او نسبت به مردم و إجراى أوامر آنحضرت، بيعت واجب و ضرورى است. و حتّى إمامت براى خود أمير المؤمنين عليه السّلام هم با بيعت استقرار يافت.
همچنين از اين كلام حضرت و سيره ايشان استفاده مىشود كه: بعد از آنكه مردم بيعت كردند، ديگر كسانى كه در موقع بيعت حاضر نبودند نمىتوانند بگويند: ما آن بيعت را قبول نداريم و بايد بيعتى مجدّد واقع شود؛ زيرا حضرت مىفرمايد:
لَيْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَآئِبِ أَنْ يَخْتَار
، كسانى كه بيعت