ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٧
آنطور كه بايد و شايد إجراء كند؛ و در چگونگى إجراء أحكام متّخذه از كتاب و سنّت در جامعه، و دعوت مردم به إسلام و إيمان و عفّت و پاكدامنى، و إقامة نماز و نزديك نمودن آنان را به خدا و رسول، و تأليف قلوب و رام نمودن دلهاى ايشان ناتوان باشد.
پس أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ شرط چهارمى است كه به شرائط ولايت فقيه افزوده شده، و ما از اين روايت استفاده نموديم.
بعد حضرت مىفرمايد: فَإنْ شَغَبَ شَاغِبٌ أُسْتُعْتِبَ فَإنْ أَبَى قُوتِلَ.
«شَغَبْ» بمعنى تهييج فساد است؛ «أُسْتُعْتِبَ» يعنى: طُلِبَ مِنْهُ الرِّضا بِالْحَقّ.
بيان معنى أعلميّت به حكم خدا در ولايت
حال، بعد از اينكه شخص ولىّ زمام امور را در دست گرفت، اگر كسى بخواهد تهييج فساد نموده و مخالفت كند، بايد ولىّ از او بخواهد كه طبق آيه شريفه قرآن: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ.»[١] رضايت به حقّ داده، دست از فساد و سر و صدا و ادّعاء بردارد؛ و در مقابل حكم كتاب و سنّت تسليم شده، و در تهييج فساد متوقّف شود. در اينصورت اگر قبول نمود كه هيچ،
وَ إلَّا قوتِلَ
؛ يعنى بايد با او پيكار و مقاتله نمايد تا او را قانع كند، اگرچه به قتل و نَهْب و أسْر بينجامد. عليهذا شخصى كه متمرّد است و زير بار حقّ نمىرود، و پس از استوارى نظام إسلام بر خلاف حكومت إسلامى قيام كرده است، او را به تسليم در مقابل حكومت دعوت ميكنند؛ چنانچه تسليم نشود بايد با او به مقاتله و ستيز برخاست تا اينكه خود و حزب و تمام أفراد و أعوانش از بين بروند؛ مگر اينكه دست از مخالفت برداشته تسليم شود.
پس از بيعت با ولىّ حقّ، نَكْث آن حرام است
وَ لَعَمْرِى لَئِنْ كَانَتِ الإمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّى يَحْضُرَهَا عَآمَّةُ النَّاسِ فَمَا إلَى ذَلِكَ سَبِيلٌ؛ وَ لَكِنْ أَهْلُهَا يَحْكُمُونَ عَلَى مَنْ غَابَ عَنْهَا، ثُمَّ لَيْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ
[١] - صدر آيه ٩، از سوره ٤٩: الحجرات