ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٨
چون مكّه فتح گرديد، مانند مدينه، حكمش حكم دار الإسلام شد و عنوان حكم وجوب هجرت، بعد از فتح مكّه برداشته شد.»
اين يك نوع هجرت. أمّا قسم دوّم هجرتى است كه مرتبه و فضل قسم أوّل را ندارد
. وَ الْهِجْرَةُ الثّانيَةِ: مَنْ هاجَرَ مِنَ الاعْرابِ وَ غَزا مَعَ الْمُسْلِمينَ وَ لَمْ يَفْعَلْ كَما فَعَلَ أصْحابُ الْهِجْرَةِ الاولَى فَهُوَ مُهاجِرٌ، وَ لَيْسَ بِداخِلٍ فى فَضْلِ مَنْ هاجَرَ تِلْكَ الْهِجْرَةَ. وَ هُوَ الْمُرادُ بِقَوْلِهِ: «لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ».
ميگويد: «هجرت دوّم، هجرت آن عدّه از أعراب بَدَوى است كه از محلّ سكونت خود حركت ميكنند، و با مسلمين همراهى نموده و در راه خدا جهاد ميكنند. اين عدّه گرچه هجرتِ بسوى دار الإسلام و بسوى پيغمبر نكردهاند، و آن فضل و شرفى كه آن دسته از مهاجرين دارند، ندارند؛ ولى چون بالاخره از جاى خود حركت كردهاند و همراه مسلمانان جنگ نموده و جهاد كردهاند، اين هم هجرتى براى آنها محسوب ميشود. و مراد از اينكه پيغمبر فرمود: لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ، همين است».
فَهَذا وَجْهُ الْجَمْعِ بَيْنَ الْحَديثَيْن. بنابراين، وجه جمع بين اين دو حديث (كه پيغمبر در يك روايت فرمود: لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ، يعنى بعد از فتح مكّه هجرتى نيست، و در اينجا كه مىفرمايد: لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ، يعنى براى همه أفراد در تمام طول مدّت حياتشان تا وقتى كه ميخواهند از دار دنيا بروند هجرت واجب است) بدين صورت است كه بگوئيم: مراد از هجرت در روايت أوّل، هجرت به سوى رسول خداست كه خانه و كاشانه خود را رها نموده بسوى رسول خدا هجرت كنند؛ و أمّا مقصود از هجرت در حديث دوّم، عمل همين أفرادى است كه در خانههاى خود هستند و بسوى رسول خدا هجرت نميكنند، وليكن با مجاهدين فى سبيل الله در راه خدا جنگ ميكنند؛ كمك به إسلام كرده و كشته ميشوند يا ميكشند و در زمرة سربازان إسلام