ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٨
الشَّديدِ، وَ هَذا هُوَ الْواقِعُ.
( «تفسير ابن كثير» طبع دار الفكر بيروت، ج ٤، ص ٣٤٢، ذيل آيه ٨٠ از سوره إسرآء)
و در حديث وارد است: خداوند بواسطه قدرت حكومت و ولايت، از ارتكاب فواحش و گناهان، چنان از مردم جلوگيرى ميكند كه قرآن با وجود آنكه در او وعيدهاى أكيد و تهديدهاى شديد است، به تنهائى نمىتواند مردم را از آنها باز بدارد.
يعنى آنچه كه در قرآن وجود دارد (از آيات جهنّم و عذاب و قيامت و نتيجة أعمال) تا هنگامى كه سلطان نباشد و آن آيات را در مردم إجرا نكند، مردم خود بخود به آن درجه از عقل و درايت نرسيدهاند كه به قرآن روى بياورند و عمل كنند، تا به حقيقت و واقعيّت برسند؛ بلكه احتياج به سلطان است تا اينكه اگر كسى مخالفت كرد و جنايتى را مرتكب شد، بر طبق آيات قرآنيّه او را تأديب نموده و حدّ إلهى را در آن مورد جارى نمايد.
پس ضامن إجراء قرآن ولايت قرآن است. ضامن إجراء قرآن نبوّت قرآن است. ضامن إجراء قرآن إمامت قرآن است. آن حقيقت روح رسول الله صلّى الله عليه و آله كه سلطنت اوست، و حقيقت روح أمير المؤمنين عليه السّلام، و در هر زمانى حجّت آن عصر تا زمان إمام زمان، عجَّل اللهُ فرجَه، و ولايت فقيه در پرتو ولايت إمام زمان عليه السّلام، اينها هستند كه مىتوانند قرآن را در ميان مردم إجرا كنند. و گر نه، خود به خود مردم قرآن را به كنارى انداخته و به آن عمل نمىكنند؛ و كثيرى از مردم، به قرآن اعتناء ندارند.
بلكه أكثريّت مردم، اگر رادع و مانع و ترس و تهديد خارجىِ ولائى فقيه نباشد، به قرآن إعتنائى نمىكنند. قرآن آن هنگامى در ميان مردم معزّز و محترم است كه ضامن إجرا داشته باشد؛ و ضامن إجرايش ولىّ فقيه است، كه در اين روايت از آن تعبير به سلطان شده است. اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد