ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥١
مقدّس حىّ قيّوم.
وحدت وجودى مىگويد: غير از ذات پروردگار، ذات مستقلّى كه بتوان به او إطلاق وجود كرد وجود ندارد؛ و همه عالم إمكان مِنَ الذَّرَّةِ إلَى الدُّرَّة، فانى و مندكّ در وجود او هستند؛ و در مقابل وجود او هيچ وجودى استقلال ندارد و نمىتواند خود را نشان بدهد. همه، سايهها و أظلال وجود او هستند.
نه اينكه او مىگويد: كُلُّ شَىْءٍ هُوَ اللَه، با لفظ «شَىْءٍ» إشاره به حدود ماهوى ميكند. حدود، همه نواقص و أعدام و فقر و احتياجند؛ با خدا چه مناسبت دارند؟ و اين مسلّم است كه شرك است.
ولى اين مطلبى كه بايد بعد از ساليان دراز به برهان متين إثبات شود، يا بواسطه سير و سلوك إلى الله با قلب إدراك شود، اگر إنسان آنرا بدست مردم بدهد- حتّى به كسانى كه أهل علمند وليكن در معارف إلهيّه قدمى استوار ندارند- از اين چه مىفهمند؟! مىگويند: فلان شخص وحدت وجودى است، و وحدت وجود شرك است و كفر است و
... وحدت وجود، حقيقت لَا إلَهَ إلَّا اللَه است
تو أصلًا نمىفهمى وحدت وجود چيست! و از آن سر در نمىآورى! وحدت وجود سرّ آل محمّد است! وحدت وجود حقيقت ولايت است! وحدت وجود حقيقت نبوّت است! وحدت وجود حقيقةُ كُلِّ شَىْءٍ از جهت ربط خاصّ آن به ذات أقدس پروردگار است! وحدت وجود همان مقام توحيدى است كه پيغمبر آمد، و اين خونها براى آن ريخته شد، كه بگويند: لَاإلَهَ إلَّا اللَهُ.
وحدت وجود و توحيد وجود فرقى ندارند. توحيد يعنى يكى كردن، و وحدت يعنى يكى بودن. اين چه فرقى دارد؟! آن از باب تفعيل (ثلاثى مزيد) است و اين از باب مجرّد. شما لفظ توحيد در وجود را كه إسلام بر او قائم است برداريد و بجايش لفظ وحدت بگذاريد، و وحدت را بجايش توحيد بگذاريد.