ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٦
وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنّى تُبْتُ الْئَنَ.[١]
آن كسى كه مرگ را به چشم معاينه كرده، مىبيند كه از دنيا بسوى عالم آخرت حركت كرده است و كار او يكسره شده، ديگر توبهاش قبول نيست. زيرا توبه در آن وقتى است كه راه گرايش به دو طرفِ حقّ و باطل براى إنسان باز است، و إنسان ميتواند يكطرف را اختيار كند. أمّا هنگاميكه نَفَس إنسان بند آمده و كار او يكسره شده، هر چه هم توبه كند ديگر فائدهاى ندارد.
عليهذا اين حديث ميفرمايد: تا هنگامى كه إنسان حواسّ و اختيار دارد، هجرت هم دارد. و هيچ موقع هجرت منقطع نميشود، مگر اينكه مرگ إنسان برسد!
بارى، ابن أثير سپس مىگويد
: الْهِجْرَةُ فى الاصْلِ الاسْمُ مِنَ الْهَجْرِ ضِدِّ الْوَصْل. وَ قَدْ هَجَرَهُ هَجْرًا وَ هِجْرانًا. «هجرت در أصل اسم است از «هَجْر» ضدّ «وَصْل». وَ قَدْ هَجَرَهُ هَجْرًا وَ هِجْرانًا، يعنى دورى كرد و جدا شد
». ثُمَّ غَلَبَ عَلَى الْخُروجِ مِنْ أرْضٍ إلَى أرْضٍ، وَ تَرْكِ الاولَى لِلثّانيَة. يُقالُ مِنْهُ: هاجَرَ مُهاجَرَةً. «هجرت در أصل به معنى دورى بوده است، بعد غلبه پيدا كرده بر دورى خاصّى كه عبارت باشد از انتقال از زمينى به سوى زمين ديگرى. (ترك زمينى و إقامت در زمين ديگر). و به اين (دورى) هاجَرَ، يُهاجِرُ، مُهَاجَرَةً گفته ميشود.»
بعد ميگويد: وَ الْهِجْرَةُ هِجْرَتانِ. هجرت بر دو قسم است:
أوّل هجرتى است كه خداوند بر آن در قرآن وعده بهشت داده است: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.[٢]
[١] - صدر آيه ١٨، از سوره ٤: النّسآء
[٢] - صدر آيه ١١١، از سوره ٩: التّوبة