ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٢
از اينجا بدست مىآوريم كه: آن دسته از رواياتى هم كه از أئمّه عليهم السّلام نقل شده است، و هر يك از آنها حقائقى را براى ما بيان و حكايت فرمودهاند، از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم است؛ و اينچنين نيست كه تمام جزئيّات آن مسائل را از پدرانشان يك يك تا برسد به أمير المؤمنين عليه السّلام، از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بيان كرده باشند؛ بلكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم، يك ولايت كلّى به آنها عطا نموده است (كه إعطاء آن هم آنى و دفعى بوده) و تمامى اين مسائل از آن ولايت كلّى سرچشمه مىگيرد. آرى، همگى مسائل جزئيّه از أوّل باب طهارت تا آخر باب ديات- كه فقط در خصوص مسائل نماز چهار هزار مسأله وجود دارد- همه از آن ولايت ناشى مىشود؛ و اينچنين نيست كه جميع فروعات و مسائل جزئيّه را پيغمبر أكرم صلّى الله عليه و آله حضوراً به أمير المؤمنين صلوات الله عليه فرموده باشند، و أمير المؤمنين عليه السّلام هم آنها را حفظ كرده يا نوشته باشند و براى فرزندان خود، إمام حسن و إمام حسين عليهما السّلام روايت كرده، و آنها هم براى أئمّة پس از خودشان تا حضرت قائم عجَّل اللهُ تَعالى فرجَه الشّريف نقل نموده باشند.
بلكه هر كدام از آنها يك عالَم كلّى از ولايت، و يك علم كلّى را به إمام بعد از خود إعطاء كرده، و آن إمام بعدى بوسيله آن ولايت كلّيّه، تمام مسائل را مىبيند و شرح ميدهد و حقائق را بازگو مىنمايد.
اين مسأله عيناً مانند وجود ملكه و عدم ملكه است. مثلًا اگر شخصى ملكه نقّاشى نداشته باشد نمىتواند يك يك صورتهاى أشياء را نقّاشى يا خطّاطى كند؛ بلكه قادر بر تصوير يك صورت هم نخواهد بود. أمّا اگر داراى ملكه نقّاشى شد، نقّاش كاملى محسوب مىشود و هر صورتى را كه بخواهد فوراً نقش مىزند؛ زيرا كه او داراى ملكه نقّاشى است. و اين صورتها نهايت ندارد و قابل إحصاء نيست.