ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٤
مطلب از اين قرار است كه: پيغمبر تمام اين مطالب را با عهد معهود و ميثاق وثيق به من عنايت فرموده است. و من به هلاكت و أسباب هلاكت هر فردى كه هلاكت پيدا مىكند، و به نجات و أسباب نجات هر كس از شما كه نجات پيدا مىكند اطّلاع دارم! و من از مآل و بازگشت اين أمر مطّلعم كه چه خواهد شد؟! و خلاصه چيزى نبود كه از بالاى سر من ردّ شود و عبور كند، مگر آنكه پيغمبر گوشهاى مرا با آن چيز آشنا كرد و آنرا به قلب من رسانيد. هيچ فكرى، هيچ انديشهاى و هيچ علمى نبود كه از بالاى سر من عبور كند، إلّا اينكه پيغمبر آنها را در قلب من وارد كرد.
اين روايت در صدد بيان چه مطلبى است؟ اين روايت مىفهماند كه: أمير المؤمنين عليه السّلام داراى أسرارى بود كه همه أفراد قابليّت تحمّل آن أسرار را نداشتند. و خودش مىگويد: من نمىتوانم به شما بگويم، زيرا كه شريعت را خراب مىكنم؛ و در عين حال هم نمىتوانم آنها را ناديده بگيرم، زيرا أصل بناى عالم خلقت براى تربيت إنسان كامل است و كمال إنسان به عرفان و إدراك أسرار است؛ بلكه بايد آنها را به خواصّ (آن أفرادى كه: يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ) برسانم.
أبيات مشهوره حضرت إمام زين العابدين عليه السّلام در لزوم كتمان سرّ
حضرت إمام زين العابدين عليه السّلام أشعارى دارند، و اين أشعار از ايشان مسلّم است و در كتب مختلف از آن حضرت ثبت شده است. يكى در مقدّمه كتاب «وافِى» مرحوم فيض[١]، و ديگرى در «اصول الاصيلة»[٢] كه كتاب مختصرى است و آن هم از محقّق فيض است، و نيز در كتب ديگر فيض[٣] مثل
[١] -« وافى» طبع سنگى، سنة ١٣٢٤ هجريّه قمريّه، ج ١، ص ٨؛ و طبع حروفى إصفهان، ج ١، ص ١١
[٢] -« الاصول الاصيلة» با تصحيح و تعليق محدّث ارموى، ص ١٦٧
[٣] - سيّد جلال الدّين محدّث ارموى در تعليقه ص ١٦٧ از« الاصول الاصيلة» گويد: نسبت اين أشعار به حضرت سجّاد عليه السّلام مشهور است و در غالب كتابهاى مصنّف( ره) از حضرت مأثور مىباشد؛ حتّى غزّالى در كتب خود نقل كرده و به آن حضرت نسبت داده است.