ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٢
عليهم السّلام دور مىكنند) لهذا آمدند تأْييدًا لِلْمَذْهَب وَ تَحْكيمًا لِاساسِ الشَّريعَةِ الْحَقَّةِ الْمُحِقَّة كتابى از پيش خود تأليف كردند به شكل و صورت اين كتاب كه مطالبش همه مطالبى است حقّ كه در دين مبين هم موجود است.[١]
أمّا چرا به حضرت صادق عليه السّلام نسبت دادهاند، نه به إمامهاى ديگر؟ بجهت اينكه حضرت صادق عليه السّلام رئيس مذهب است و مذهب ما مذهب جعفرى است؛ لذا خواستهاند بگويند: اين عقائد همان عقائد صادقى است؛ و اى مردم شما سراغ ديگران نرويد و چنين نپنداريد كه: اين مطالب ظريف و دقيق نزد فرقههاى ديگر است، بلكه اينها از حضرت صادق عليه السّلام ميباشد؛ قال الصّادق كذا و كذا.
در آنصورت اگر ديديم: در بين اين مطالب، أحياناً از ديگران (همچون سُفيان بن عُيَيْنَه يا رَبيع بن خُثَيْم و أمثال اينها) هم مطلبى نقل شده است، آن نقل و حكايت براى تأييد اين مطالب است در نزد مخالفان؛ چرا كه آنان روى كلام زهّاد ثمانيه و أمثال اين أفراد اتّكاء داشتهاند؛ نه اينكه واقعاً خودشان هم به اينها معتقد بودهاند.
اين بود نتيجهاى كه ايشان از اين كتاب گرفته و آنرا بدين قسم توصيف كرده است.
حال ببينيم: آيا اين سخن قابل قبول است كه إنسان پايه و بنيان «مصباح الشّريعة» را بدين طرز بريزد و بگويد: بعد از دو قرن از زمان شريعت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و حدّأقلّ نيم قرن بعد از زمان حضرت صادق عليه السّلام، يك شخصى آمده و از پيش خود كتابى تأليف كرده و ميگويد: قالَ الصّادق، قالَ الصّادق؛ در حاليكه فرمايش إمام صادق نبوده است؟ و اين مطالب، استنباطاتى است كه نه تنها از حضرت صادق عليه السّلام، بلكه از مجموع فرمايشات أئمّه و رسول خدا و أمير المؤمنين عليهم الصّلوة و السّلام شده است. آيا إنسان ميتواند يك معنى را كه مسلّم مىداند از مذهب شيعه
[١] -« مصباح الشّريعة» طبع طهران، مركز نشر الكتاب، سنة ١٣٧٩ هجريّه قمريّه، با تحقيق و مقدّمه و تصحيح صديق بزرگوار و عالم ارجمند: آقا حاج شيخ حسن مصطفوى دامت معاليه.