ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢١٧
خلافت بر أريكة إمارت و إمامت و ولايت جا زدهاند. و اين بواسطه أفرادى بنام أهل حلّ و عقد و تحت همين عنوان بود؛ و مردم جاهل و أفراد عامى هم با همين شكل و سيما- چنانكه امروزه نيز در دنيا متداول است به دنبالشان رفتند.
پس راه براى وصول به أهل حلّ و عقد همين إلهام و إدراكات عادى و ضرورى إنسان است؛ و شناختن و رسيدن به آنان راه خاصّى جز اين طريق ندارد. فعليهذا آراء أكثريّت موصل به آنها نيست.
كسانيكه در مجلس شورى به عنوان خبره و أهل حلّ و عقد جمع شده و به ولايت فقيه كمك ميكنند، أفراد مستقلّى نيستند كه داراى نظر و فكر و قانون خاصّى باشند و در مقابل قانون ولىّ فقيه بتوانند قانون ديگرى جعل كنند؛ و ولىّ فقيه، خود را مجبور بداند كه بر طبق آراء آنها رأى بدهد، يا اينكه تحت أمر آنان باشد؛ و يا اينكه در بعضى موارد با آنها مماشات كند. تمام اينها غلط است.
اصولًا در إسلام مجلسى به اين صورت و كيفيّت نيست؛ بلكه آنچه در إسلام است مجلس أهل حلّ و عقد است؛ و آن هم لازم نيست كه تعدادشان زياد بوده و به اصطلاح در حدّ نصاب مقرّر امروزى باشند. بلكه همينكه عدّهاى از أفراد خبره، پخته، متفكّر، غيور و متديّن جمع شوند كافى است كه اين مجلس را إداره كنند.
تفكيك قواى ثلاثه، مبدأش از أرسطو است
أصل تفكيك قُوا (يعنى قواى ثلاثه كه قواى مقنّنه و قضائيّه و مجريه باشد) از أرسطو بوده است. و علّتش هم اين بود كه او مىديد أفرادى كه در رأس كار مىباشند و حكومت و ولايت مردم در دست آنهاست، پادشاهانى جائر و ستمكار هستند؛ و بطور كلّى بر تمام امور مسلّط مىباشند (هم در امور إجرائيّه و هم در امور قضائيّه و هم در امور سُنن و آدابى كه به مردم مىآموزند) خودشان أمر مىكنند و خودشان در ميان مردم قانون جعل مىكنند؛ و خلاصه، فَعّالٌ لِما يَشآءُ وَ حاكِمٌ لِما يُريدُ فى جَميعِ شُئُونِهِمْ وَ ءَاثارِهِمْ هستند؛ لذا أرسطو اين پيشنهاد را كرد تا در هر جائى كه حكومت به دست سلطان جائر