ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٥
واضح شدن و روشن شدن مطلب براى خود إنسان است؛ و رأى نهائى از آنِ شخصى است كه صاحب مشورت است. و در مقام ولايت، هيچكس نمىتواند با خودِ ولىّ، همفكر و در رتبة او بوده، و مشورت خود را با او در يك ميزان و مِنساق قرار بدهد.
عبد الله بن عبّاس اينطور گمان مىكرد كه موقعيّت او چنين و چنان است. و از سرلشكران و از نزديكان و خِصّيصين حضرت است؛ از شاگردان مكتب قرآن حضرت مىباشد و حضرت او را أمين بر بعضى از مسائل و پيغامها قرار دادهاند؛ به او راه دادهاند، با او مىنشينند و صحبت دارند؛ غذا مىخورند و ... حال چون حضرت در مسألهاى با او مشورت كردهاند، او توقّع دارد كه فكرش را بر أمير المؤمنين عليه السّلام تحميل كند!
حضرت مىفرمايند:
لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَىَّ وَ أَرَى؛ فَإنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِى!
حقّ تو اينست كه: وقتى تو را مشاور خود قرار دادم نظرت را به من بگوئى؛ وليكن من از رأى خود متابعت مىكنم. و اگر مخالف رأى تو عمل كردم، بر تو واجب است كه از من إطاعت كنى. مبادا بر رأى خود پافشارى كنى، و أمر مرا مخالفت نمائى و بگوئى: حال كه أمير المؤمنين با من مخالفت نموده است، من هم حقّ دارم از نظر خودم تبعيّت كنم!
انتخاب رأى، فقط براى من محفوظ است؛
فَإنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِى
: اگر من عصيان تو را كردم و مخالفت رأى تو را نمودم، بر تو واجب است كه از من إطاعت كنى؛ زيرا من ولىّ و تو مُولّى عليه مىباشى. حقّ مشورتى كه بر تو دارم، إيجاب نمىكند كه رأى تو را همرديف و هم ميزان با رأى خودم قرار بدهم. رأى، رأى ولىّ فقيه است و بس! در شرع إسلام، غير از فقيه أعلم و أورع و جامع الشّرائط إلهى و عارف بالله و بأمر الله، هيچكس حقّ رأى براى امور عامّه مسلمين را ندارد. اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد