ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٥
كرده و رأى مىدهند؛ و چون صحنه تغيير مىكند و تبليغات دگرگون مىشود، شخص ديگرى باز به همين منوال، با عكس و پوستر و پلاكارت و إدّعاهاى پوچ و واهى، مردم را به دور خود جذب مىنمايد، و درجه رأى خود را افزونى مىبخشد.
در إسلام كه بناء آن بر أصل تبعيّت از حقّ، و پيروى از أصالت و متن واقع بنيان گذارى شده است، آيا اختيار انتخاب ولىّ فقيه را كه عقل منفصل توده هاست، و عهده دار مسؤوليّتِ بار گران ترقّى و تكامل أفراد و جمعيّتها به سر منزل هدايت و سعادت دنيا و آخرت، و تشكيل مدينة فاضله و إقامة قسط و عدل در سراسر جهان، و رهبرى امّت به وادى عرفان و توحيد إلهى است، مىتوان به دست أفرادى سپرد كه از درجه علم و تقوى و إدراكات عقلانيّه، در مرتبه پستى قرار دارند؟! أبداً، أبداً!
انتخاب عامّه مردم، طبق ذوق و انديشه سطحى و چشم ظاهر بين آنهاست
عامّه مردم كسى را انتخاب مىكنند كه مطابق با ذوق آنها باشد؛ و در روش و سلوك با آنان هم سليقه و هم گام باشد. و در اين صورت واضح است كه جامعه به چه درجهاى از سقوط و تباهى و فساد افتاده، و از محور عدل و أصالت عقل، به وادى تمايلات شخصى و وهميّات واهى تنزّل مىنمايد.
إشكال وارد و لا ينحلّ، بر طرفداران رأى أكثريّت عامّه
در اينجا يك سؤال مطرح ميشود؛ و طرفداران دمكراسى كه حقّ انتخاب حاكم و پيشوا را به تمام أفراد و تودههاى مردم مىدهند، بايد پاسخگوى آن باشند. آن سؤال اينست:
در هر جمعيّتى از تودههاى مردم، عامّه مردم در سطح واحد از فهم و شعور و درايت نيستند؛ بلكه مشهود است كه مختلف و در مراتب متفاوتى قرار دارند. بعضى زحمت كشيده و رنج برده، عقل و علم خود را فزونى بخشيدهاند؛ و چون يك حكيم و فيلسوف با درايت، و يك عالم با كفايت، و يك عارف روشن ضمير از حقائق اطّلاع حاصل كردهاند؛ به وضعيّات مصالح و مفاسد مردم پى برده، و با حسّ إنسان شناسى خود مىتوانند أعقل و أعلم و