ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٩
هستند؛ كه اين هجرت تا پايان زندگى باقى است.
بعد مىگويد: وَ إذا اطْلِقَ فى الْحَديثِ ذِكْرُ الْهِجْرَتَيْنِ فَإنَّما يُرادُ بِهِما هِجْرَةُ الْحَبَشَةِ وَ هِجْرَةُ الْمَدِينَة[١] «اگر در حديثى ذكر هجرتين به ميان آمد- هجرتين إشاره است؛ زيرا ألف و لام، ألف و لام عهد است- إشاره به دو هجرت خاصّ است: يكى هجرت أوّل مسلمانان به سوى حبشه، و دوّم هجرت آنهاست از مكّه به سوى مدينه.»
اين بود مجموع معانىاى كه براى تَعَرُّب و هجرت ذكر نمودهاند؛ و رواياتى كه در توجيه آيه مباركة سوره أنفال لازم بود بيان شود.
اينك استشهاد ما از اين آيه مباركه چيست؟
محلّ استشهاد ما- همانطور كه آية الله علّامة طباطبائى قدَّس اللهُ تربَته الزّكيّة فرمودند- اين است كه: اين وَلايت، انحصارى در خصوص إرث ندارد، بلكه أعمّ است؛ يعنى أعمّ از ولايت تعاون و تناصر و غيرهما. بنابراين شامل همه گونه أقسام ولايت است.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ.
تمام أقسام ولايت در اينجا براى اين أفراد ثابت است (هر گونه ولايت)؛ كه از آن جمله ولايت فقيه است. ولايت فقيه، ولايت بر تمام امّت است.
از مجموع اين مباحث امورى بدست مىآيد
: أوّل اينكه: حتماً بايد شخص فقيه مهاجرت كرده باشد. و أفرادى كه هجرت نكرده باشند، نمىتوانند ولايت فقيه داشته باشند.
أفرادى كه الآن در دار الكُفر هستند، نميتوانند ولايت فقيه داشته باشند؛ بلكه حتماً بايد بسوى بلد إسلام مهاجرت كنند!
و همچنين أفرادى كه در پُستهاى ولائى هستند، مثل: رئيس الوزراء
[١] -« نهاية» ابن أثير، ج ٥، ص ٢٤٤، مادّه هَجَرَ