ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٨
تصنيف و يا از مشايخ إجازه هم نبودند؛ بلكه يا سقّاى خانه بودند، يا مثلًا دربان خانه آنحضرت؛ اينها أفرادى پاك، پاكيزه و عاشق و بى هوى بودند و شب زنده دارى داشتند، و از أئمّه عليهم السّلام مطالبى را مىشنيدند و إدراك ميكردند و به آنها عمل مىنمودند. لذا پردهها از جلوى چشم آنها كنار مىرفت و به حقيقت توحيد هم متّصل مىشدند؛ در حالتى كه مثلًا براى حضرت آب مىآوردند و سقّائى ميكردند. و هيچكس هم خبر نداشت كه چه خبر است!
مشايخ، بزرگ و كوچك مىآمدند و خانه حضرت را پر مىكردند؛ چندين هزار نفر از شاگردان از راههاى دور مىآمدند و حديث مىنوشتند و خبر نداشتند كه آن سقّاى خانه كيست! آن كسى كه به او أمر و نهى مىكنند، و يا اينكه- من باب مثال- اگر قدرى دير آب بياورد يك كلام تندى هم به او مىگويند، كيست! ديگر نميدانند كه او از كهكشانها عبور كرده است و در أعلى علّيّين زندگى مىكند، و هزار نفر مثل آنها بايد از علوم او استفاده كنند.
بايزيد بسطامى و معروف كَرْخى، دربان و سقّاى خانه إمامان بودهاند
أمّا خيلى جاى تأسّف است بر خودپسندى إنسان، كه نمىتواند خود را حاضر كند و باور كند كه: سقّاى درِ خانه حضرت كه ميرود و مشك آب را پر مىكند، داراى چنين مقامى باشد! و چه بسا از همين سقّاها هم براى ما آب بياورند و يا خانه ما را بروبند، در حالى كه حالات نفسانى و روحى و ملكات و اعتقادات آنها همچون بايزيد بسطامى و معروف كرخى باشد.
بايزيد بسطامى و معروف كرخى از اين أفراد بودهاند. همينهائى كه محدّث عظيم و خرّيت جليل: حاج ميرزا حسين نورى رحمة الله عليه، آنها را از صوفيان مىشمارد و از زمرة أهل بيت خارج مىكند و مىگويد: «اينها مُلَفَّقات و تَمْويهاتى دارند؛ آمدهاند خدمت أئمّه عليهم السّلام و استفاده كردهاند، بعد با مزخرفات و تمويهات خود مخلوط نموده، و با ألفاظ: صَحْو، سُكْر، عشق، وصل، فراق، مشاهده، إنّيّت و جَذبه آمدهاند و مردم را گول زدهاند.»[١]
[١] -« مستدرك الوسآئل» ج ٣، الفآئدة الثّانية من الخاتمة فى شرح أحوال الكتب و مؤلّفيها، ص ٣٣١، آخر سطر هفتم تا سطر يازدهم: وَ لَيْسَ لِمَنْ تَقَدَّمَ الصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلامُ مِنَ الصّوفيَّةِ، كَطاووسِ الْيَمانىِّ وَ مالِكِ بْن دينارِ وَ ثابِتِ البُنانىِّ وَ أيّوبَ السَّجِسْتانىِّ وَ حَبيبِ الْفارِسىِّ وَ صالِحِ الْمُرّىِّ وَ أمْثالِهِمْ كِتابٌ يُعْرَفُ مِنهُ: أنَّ الْمِصْباحَ عَلَى اسْلوبِه. وَ مِنَ الْجآئِزِ أنْ يَكونَ الامْرُ بِالْعَكْس؛ فَيَكونُ الَّذِينَ عاصَروهُ عَلَيْهِ السَّلامُ مِنْهُمْ أوْ تَأَخَّروا عَنْهُ سَلَكوا سَبيلَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فى هَذا الْمَقْصَد، وَ أخَذوا ضِغْثًا مِنْ كَلِماتِهِ الْحَقَّةِ وَ مَزَجوها بِضِغْثٍ مِنْ أباطيلِهِمْ كَما هُوَ طَريقَةُ كُلِّ مُبْدِعٍ مُضِلٍّ. وَ يُؤَيِّدُهُ اتِّصالُ جَماعَةٍ مِنْهُمْ إلَيْهِ وَ إلَى الائِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ كَشَقيقٍ الْبَلْخىِّ وَ مَعْروفٍ الْكَرْخىِّ، وَ أبو يَزيدَ الْبَسْطامىِّ( طَيْفورِ السّقّآءُ) كَما يَظْهَرُ مِنْ تَراجِمِهِمْ فى كُتُبِ الْفَريقَيْنِ فَيَكونُ مَا الِّفَ بَعْدَهُ عَلىَ اسْلوبِهِ وَ وَتيرَتِه.