ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٩
«أبداً خداوند راهى را براى كافرين نسبت به مؤمنين قرار نخواهد داد، تا اينكه كافرين بوسيله آن راه- گرچه جزئى باشد- تسلّط و استيلاء و قدرتى عليه مؤمنين داشته باشند.» خداوند چنين راهى را «لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» به نفع كافرين و عليه مؤمنين جعل نفرموده است.
«عَلَى» به معنى سلطه و استيلاء است. يعنى نفوذ و قدرت و هيمنه و سيطره كفّار بر مؤمنين صحيح نيست؛ أمّا بعكس، اگر مؤمنين بر كافرين راه پيدا كنند صحيح و درست مىباشد. زيرا نه تنها إنَّ اللَهَ جَعَلَ لِلْمُؤْمِنينَ عَلَى الْكافِرينَ سَبيلًا، بلكه جَعَلَ عَلَيْهِمْ سُبُلًا؛ چون آن راهى كه مؤمن بر كافر پيدا مىكند، موجب عزّت و شرف و إيمان و هدايت و تربيت كافر است.
هر گونه حكومتى از كافر بر مؤمن، طبق آيه قرآن منفىّ است
اينكه خداوند مؤمنين را أمر به جهاد و ريختن خون خود مىنمايد، بدين جهت است كه يك شخص مشرك إيمان بياورد! خداوند براى مؤمن نسبت به كافر چنين سبيلى را جعل فرموده است؛ أمّا هيچگونه راهى را براى كافر (تكويناً و تشريعاً) براى غلبه و سيطره بر مسلمين جعل نفرموده است.
أمّا در عالم تكوين كافر نمىتواند نفوذى بر مؤمن داشته باشد، چون مؤمن بر أساس إيمانى كه دارد و در قلب او نفوذ پيدا كرده است، اگر هزار سال هم با كافر بنشيند او نمىتواند در قلب مؤمن نفوذ و راه پيدا كند؛ چرا كه إيمان