ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠١
وعده داده است كه هفتاد نفر از ما كشته مىشوند، ما آرزوى كشته شدن داريم. در حاليكه خبر ندارند كه در اين جنگ، همه پا به فرار مىگذارند، و پيغمبر و أمير المؤمنين صلوات الله عليهما را در صحنه نبرد تنها گذارده به دست دشمن مىسپارند.
على كلّ تقدير، پيغمبر در اين مرحله به رأى آنها تن در دادند و كرهاً با آنها مماشات نمودند و از مدينه بيرون رفتند. گرچه بعضى از همان أفرادى كه ترغيب و تحريص به بيرون رفتن مىنمودند به مسأله واقف شده، از آن حضرت معذرت خواستند و تقاضا نمودند كه پيامبر در مدينه باقى بماند، ولى پيغمبر فرمود: نه؛ خداوند بر پيغمبرى كه جامه حرب بپوشد، ناروا دارد كه دست به جنگ نزده، جامه را از تن در آورد.
پيغمبر در اينجا رأى أكثريّت را انتخاب نكرد، بلكه با أكثريّت مُماشات كرد. فرق است بين مماشات و تنزّل، و انتخاب رأى أكثريّت.
يك وقت إنسان با وجود أقلّيّت و أكثريّت، پس از مشورت، رأى أكثريّت را به عنوان أكثريّت أمارهاى بر واقع قرار مىدهد و مىگويد: چون أكثريّت رأى دادهاند، پس تحقّق و وصولش به واقع أقرب است؛ اين تبعيّت از رأى أكثريّت است.
وليكن گاهى إنسان رأى أكثريّت را انتخاب مىكند نه از جهت أكثريّت، بلكه بجهت مماشات با آنها. مثلًا شما قصد داريد غذائى در منزل طبخ كنيد، و در منزل دو نفر بزرگسال و چند كودك وجود دارد؛ از آنها سؤال مى كنيد امروز غذا چه ميل داريد؟ آن دو نفر بزرگ مىگويند: مثلًا فلان غذا؛ ولى بچّهها همه مىگويند: نه، ما به فلان غذا رغبت داريم. در اينصورت شما به حرف بچّهها گوش مىكنيد، براى اينكه دل بچّهها را بدست بياوريد! نه اينكه واقعاً آن چيزى كه آنها انتخاب كردهاند، بهتر است.
مماشات و راه آمدن با بچّهها يا جوانان و يا عدّة أكثر از طبقات مختلف،