ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٥
أفراد متمرّد و متجاوز را گوشمالى داد.
آزادى براى شخص متمرّد و متجاوز، مانع آزادى أفراد بى گناه و مظلوم مىباشد. و اين موجب مىشود كه أبو سفيانها و أفراد همداستان و هم مسلك آنها، سلمانها و أبو ذرها را در ميان بيابانها متوارى كنند؛ خَبّاب بن أرَتها را با بدن برهنه در ميان بيابانهاى پر ريگ و سنگستان داغ حجاز بخوابانند و آنها را شكنجه كنند؛ و بدنهاى آنها را مجروح نمايند و بر روى زخمهاى آنها نمك بپاشند! بطورى بدنهاى اينها عجيب بود كه بعد از چندين سال كه خبّاب بن أرَت را نزد عمر آوردند، عمر از او خواست كه مواضع شكنجه را نشان دهد؛ خبّاب بدنش را برهنه كرده، پشت خود را نشان داد؛ عمر از بلاهائى كه بر سر اينها آورده بودند مبهوت شد.
حضرت تقاضا مىكند كه خدايا، به من حكومتى بده تا بتوانم با آن حكومت، اين دين و قانون تو را در ميان مردم إجرا كنم.
ابن كثير، در تفسير اين آيه مىگويد كه قتاده گويد:
روايت وارده از قتاده در تفسير: وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
إنَّ نَبىَّ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ، عَلِمَ أنْ لاطاقَةَ لَهُ بِهَذا الامْرِ إلّا بِسُلْطانٍ؛ فَسَأَلَ سُلْطانًا نَصيرًا لِكِتابِ اللَهِ وَ لِحُدودِ اللَهِ وَ لِفَرآئِضِ اللَهِ وَ لإقامَةِ دينِ اللَهِ. فَإنَّ السُّلْطانَ رَحْمَةٌ مِنَ اللَهِ؛ جَعَلَهُ بَينَ أظْهُرِ عِبادِهِ. وَ لَوْلا ذَلِكَ لَاغارَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ، فَلا كَلَ شَديدُهُمْ ضَعيفَهُمْ.
بدرستيكه پيغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دانست كه براى إجراى أمر نبوّت و إبلاغ رسالت خود، طاقت ندارد مگر به سلطانى و قدرتى از طرف خداوند، با حكومت و تشكيلاتى كه از طرف پروردگار به او عنايت شود (سلطنت از سلطان، به معنى قدرت است، نه به معنى پادشاهى و سرافسرى). وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً، يعنى قُدْرَةً و ابَّهَةً. يعنى سلطانى كه مرا در اين راه نصرت و يارى كرده، بتواند دين پروردگار را گسترش بدهد.
پيغمبر مىدانست كه حتماً بايد از طرف خدا سلطنت و قدرتى برسد؛