ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٦
أورع و أشجع و أقوى و أبصر أفراد امّت را به امور و مصالح تشخيص داده، و او را براى رهبرى و پيشوائى مردم برگزينند. البتّه اين أفراد در تمام جوامع بشرى كمياب هستند و دسترسى به آنها مشكل است.
طبقة ديگر كسانى هستند كه بدين درجه از كمال نرسيدهاند، ولى در راه تقويت قواى علمى و عملى برآمده و در صدد تكميل آنها هستند؛ و با پيمودن درجات و مراتب علمى و عملى و كلاسهاى تربيتى مىخواهند خود را به كمال برسانند. اين أفراد در جوامع بشرى يافت مىشوند و تعداد آنان نيز كم نيست، ولى نسبت به تعداد أفراد تودة مردم بسيار اندكند.
اينان در تشخيص حقّ از باطل گرچه به درجه طبقة أوّل نرسيدهاند، ولى تا اندازهاى به اين مرحله آشنائى پيدا كردهاند.
طبقة سوّم عامّه مردم هستند كه تودهها را تشكيل مىدهند. اينان نه تنها به سطح عالى علم و عمل ارتقاء نيافتهاند، بلكه در اين صراط گامى هم بر نداشتهاند. اينان تابع جلوه ها، رنگها و بوها هستند؛ هر چه را چشم ببيند به طرف آن كشيده مىشوند، گرچه از معنويّت و واقعيّت تهى باشد. اينانند كه به هر كه زيباتر باشد بيشتر رأى مىدهند؛ و هر كه عكسش بر در و ديوار بيشتر باشد و رسانههاى تبليغاتى او را بيشتر تبليغ كرده باشند، به او مىگروند.
بنابراين، اگر بنا شود- فرضاً- حقّ رأى را به تمام مردم سپرده، آنان را در انتخاب پيشوا دخالت داد، بايد اين سپردن بر ميزان عقل و علم و درايت و بصيرت آنان ضريب بگيرد. مثلًا به مردم عامى حقّ يك رأى داد؛ به محصّل حقّ ده رأى؛ به طالب علم حقّ صد رأى؛ به دانشمند و عالم، حقّ هزار رأى؛ به حكيم و فيلسوف إلهى حقّ ده هزار رأى؛ و به عالم ربّانىِ امّت و عارفى كه از خود بيرون جَسته و از هواى نفس تهى شده و به حقّ و حقيقت و كلّيّت راه يافته است حقّ صد هزار رأى داده شود.
بنابراين، در اينجا بايد بگوئيم: اى آزادى خواهان دلباخته صحنه