ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩١
مسأله.
بنابراين، آن شرائطى را كه تا بحال از روايات درباره ولايت فقيه استفاده كردهايم اين سه شرط بود: «أعلميّت»، «أورعيّت»، «أقوائيّت» كه در ورع و تقوى بايد داراى درجهاى بالاتر از عدالت- كه همان ملكه قدسى و صفاى باطن و تجرّد نفسى است- باشد.
اينكه بعضى «أشجعيّت» را هم إضافه كردهاند- كما اينكه در بعضى نوشته جات ديدهام- خصوص اين عنوان در آيه و روايتى وارد نيست؛ بلكه أشجعيّت و أبصريّت به امور و أمثال اينها را مىتوانيم در جملة: أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ بگنجانيم و بگوئيم: ولىّ فقيه بايد أقوى باشد. و اين عنوان أقوائيّت را، هم مىتوانيم از جمله: وَ زَادَهُ و بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ استفاده كنيم، و هم از روايت أمير المؤمنين عليه السّلام كه مىفرمايد:
أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ.
لازمة عنوان قوىّ اين است كه: هم شجاعتش بيشتر، و هم بصيرتش در امور زيادتر باشد؛ و همه اين جهات در عنوان قوىّ داخل است.
بنابراين، از مجموع بحث استفاده شد كه: بايستى ولىّ فقيه، أعلم و أورع و أقوى باشد؛ و مراد از أقوى در اين زمانها اين نيست كه بدنش قوىتر باشد؛ مثلًا پهلوان پايتخت باشد؛ بلكه مقصود اين است كه ولىّ فقيه- و لو اينكه پيرمرد و ضعيف و مريض هم هست- بايد قدرت و كاربرد داشته باشد و بتواند أمر خود را در خارج و در مقابل دشمن إنفاذ كند.
أمّا آن كسى كه از نظر جسم قوىّ و پهلوان است ولى قدرت و سياست إنفاذ أمر ندارد، گرچه أعلم و أورع هم باشد، وليكن اگر سياست إنفاذ أمر نداشته باشد و نداند به چه قسم دشمن را به زمين بكوبد و نسبت به آن أفراد زالو صفتى كه ميخواهند خون مسلمين را مكيده و در شيشه كنند و از ناموس و جان و مالشان سوء استفاده كنند، و نداند با آنها به چه قسم برخورد كند، نميتواند ولىّ و حاكم باشد.