ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٦
لذا از خدا تقاضا كرد كه سلطان نصير، يعنى سلطانى كه منصور باشد و شكست نخورد؛ قدرتى كه عقب نشينى نكند؛ يك إراده و اهتمام و ولايتى كه شاخص باشد و بر كفّار و متجاوزين غالب باشد، عطا بفرمايد تا كتاب خدا را در خارج إجرا كند.
اگر اين سلطان نباشد إجراء حدود إلهى ممكن نيست؛ و پيغمبر اين سلطان را براى فرائض خدا، و إقامة دين خدا از او تقاضا كرد. چون قدرت إلهى، و سلطانى كه از طرف پروردگار به إنسان إجازه تشكيل حكومت بدهد، رحمتى است از جانب خداوند كه اين سلطان را در ميان خلق نازل كرده، تا پيغمبر با سلطان، أحكام إلهى را كه حقّ است در ميان آنها إجرا كند. و اگر اينچنين نباشد، بعضى از مردم بعضى ديگر را غارت مىكنند؛ و أفراد قوىّ از ميان آنها، أفراد ضعيف را لگدمال مىكنند، و أغنياء، فقراء را طعمه خود مىنمايند.
سپس مىگويد: و اختارَ ابنُ جَرير قَوْلَ الْحَسَنِ وَ قُتادَةِ وَ هُوَ الارْجَحُ؛ لِانَّهُ لابُدَّ مَعَ الْحَقِّ مِنْ قَهْرٍ لِمَنْ عاداهُ وَ ناوَأَهُ.
و ابن جرير قول حسن و قتاده را (كه همين قول باشد) اختيار كرده است، و أرجح همان است؛ براى اينكه بايد هميشه با حقّ يك قوّة قاهره باشد، تا آن أفرادى كه عداوت دارند و عليه حقّ قيام مىكنند و سركشى و تمرّد و سرسختى مىنمايند، اين قوّة قاهره، عليه آنها أثر مثبت بگذارد.
وَ لِهَذَا يَقُولُ تَعَالَى: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. آيه ٢٥، از سوره ٥٧: الحديد
و براى همين است كه خداوند مىفرمايد: و به تحقيق ما پيغمبران خود را با بيّنه (معجزات و براهين و حجج قطعيّه و أدلّة ساطعه) به سوى مردم فرستاديم، و با آنها كتاب و ميزان نازل نموديم؛ براى اينكه مردم قيام به قسط