ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٦
بِمُقْتَضَى الْعِلْم؛ وَ بَيْنَ الامْرَيْنِ فَرْقٌ واضِحٌ. فَقَدْ يَكونُ سآئِسًا حاذِقًا وَ لا يَكونُ عالِمًا بِالْفِقْهِ، وَ قَدْ يَكونُ سآئِسًا فَقيهًا وَ لا يُجْرى التَّدْبيرَ عَلَى مُقْتَضَى عِلْمِهِ وَ فِقْهِه.
«اگر شما بگوئيد: فرق بين أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ، و أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ چيست؟ ميگويم: أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ، أحْسَنُهُم سياسَةً است؛ يعنى قدرت فكريش براى به جريان انداختن أمر ولايت نيكوتر از همه باشد. و أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيه، بدين معنى است كه: علمش از همه مردم بيشتر باشد، و تدبيرش براى بجريان انداختن أحكام إسلامى و تحقّق بخشيدن آن، بمقتضاى علمى كه دارد، بهتر و نيكوتر باشد. و بعبارت ديگر: از همه مردم بهتر بتواند حكم خدا را در ميان آنها إجراء كند، و معارف و أحكام كتاب و سنّت را پياده نمايد.
و فرق بين اين دو مسأله واضح است. چون گاهى شخص ولىّ سياست دارد و در سياست خود نيز حاذق است ولى عالم به فقه نيست، و بالعكس؛ گاهى فقيه هست ليكن نمىتواند بمقتضاى علم و فقه خود نسبت به امور جاريه تدبير و چاره انديشى نمايد؛ بلكه فقهش را در زواياى فكر خود مختفى كرده است و قدرت ندارد كه علمش را در ميان مردم گسترش بدهد.»
پس بايد، هم أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ يعنى: أحْسَنُهُمْ سياسَةً، و هم أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ يعنى: بهترين مردم و داناترين آنها به إجراء أمر خدا در ولايت خود باشد؛ و بايد بهتر از همه بتواند علم خود را نسبت به كتاب و سنّت در ميان مردم إنفاذ داده و إجراء كند. اين چنين شخصى أَحَقُّ النَّاسِ بِهَذَا الامْرِ مىباشد.
و از اينجا استفاده مىكنيم كه: علاوه بر أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ، أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ هم لازم است؛ زيرا ممكن است فقيهى أعلم امّت و أورع آنها و أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ، أىْ أحْسَنُهُمْ سياسَةً هم باشد، وليكن بهترين مردم و داناترين آنان از جهت إجراء أمر خدا در أمر ولايت نباشد، و نتواند أحكام خدا را در جامعه،