ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٤
كار خود بر نمىآيند (مانند مجانين و سُفهاء و أيتام و أمثال اينها) پاسدارى و سرپرستى كنند. و همچنين است ولايتى كه فسّاق مؤمنين- در صورت عدم وجود عدول مؤمنين- دارند؛ زيرا آنان در عين اينكه فاسقند بر غير مؤمنين مقدّمند؛ به سبب آنكه إيمان دارند و در تحت عموم ولايت وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ هستند. و إنسان با وجود فسّاق مؤمنين نميتواند ولايت را بدست كافر بدهد؛ چرا كه كافر هيچگونه ولايتى بر مسلم ندارد.
ولايت كافر بر مؤمن «سبيل» است و خداوند هيچگونه سبيلى را براى كافرين نسبت به مؤمنين قرار نداده است. پس آن ولايت نيز بر أساس تكوين و فطرت مىباشد.
على كلّ تقدير، تمام أقسام اين ولايتها تكوينى و فطريست؛ و از آنجا كه شرع هم دستوراتش بر أساس فطرت است، تمام آنها را إمضاء كرده است، و بر همان مَمشى مشى فرموده است؛ و هر كجا كه عقل و فطرت ولايت را تأييد نمودهاند، شرع هم بر آن صحّه گذاشته است.
كيفيّت و حقيقت ولايت فقيه
ولايت فقيه نيز از همين قبيل است؛ منتهى در مرحلهاى بالاتر و بزرگتر و وسيعتر.
ولىّ فقيه دو وظيفه دارد؛ أوّل: بيان أحكامى كه از طرف شرع به او رسيده است، و فتوى دادن در آنچه كه اجتهاد مىكند؛ كه اينك ما در آن بحث نمىكنيم؛ زيرا آن مسائل راجع به أحكام كلّيّهاى است كه فقيه آنرا بيان مىكند، و محلّ بحث آن در مبحث «اجتهاد و تقليد» از كتاب اصول است
. دوّم: وظيفه ولىّ فقيه است از جهت إعمال ولايت؛ كه اين مورد بحث ماست. يعنى اين كه فقيه در بعضى از امور (خصوص موارد جزئيّه) إعمال ولايت نموده و حكم مىكند و أمر و نهى مىنمايد، اين مفاد و معنيش چيست؟ مفاد و معنى حكم فقيه در اينگونه موارد إنشاء است. يعنى بر حسب قدرت نفسانى و طهارت باطنى كه پيدا كرده، بر مدارج نفس عروج نموده و به عالمى