ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٤
علاوه بر همان نسخ خطّى كه ايشان فرمودند، در «شرح نهج البلاغه ملّا فتح الله» و در جلد بيست و يكم از «شرح نهج البلاغه خوئى» هم به لفظ «وَ الإمَامَةَ» آمده است؛ و اين هم صحيح است؛ و سياق آن هم بسيار روشن است؛ و مىخواهد بفرمايد: خداوند إمامت را نظام براى امّت قرار داده؛ و إطاعت امّت را تعظيم براى مقام إمامت شمرده است.
تفسير آيه: وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
أبو الفداء دِمشقى در جلد سوّم از تفسير خود، كه معروف به «تفسير ابن كثير» است، در تفسير آيه هشتاد از سوره إسرآء: وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً، روايتى را در معنى آيه از قتاده نقل مىكند.
آيه اينست: وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً. آيه ٨٠، از سوره ١٧: الإسرآء
«بگو بار پروردگارا! هميشه دخول مرا در همه امور و پيش آمدها و حوادث دخول صدق، و خروج مرا خروج صدق قرار بده، تا در تمام كارهايم (وروداً و خروجاً) متحقّق به حقّ و صدق باشم؛ و براى من از نزد خودت سلطانى قرار بده كه مرا يارى كند.» سلطان يعنى قدرت (قدرت نفسانى) يعنى قدرتى كه مرا يارى كند؛ قدرت شايسته و قدرت توانائى به من بده كه بتوانم أوامر تو را إجرا كنم.
تو به من مقام نبوّت دادهاى، ولى من ضعف دارم؛ يار و ياورى ندارم، حكومت ندارم، شمشير ندارم، كسى حرف مرا نمىپذيرد، نبوّت من ضامن إجرا ندارد؛ دائماً بايد در حال تبليغ باشم و پيوسته اين مردم مشرك بر عناد و تعدّى خود مىافزايند؛ و آنچه من تبليغ كنم فائدهاى ندارد و با مجرّد تبليغ كار تمام نمىشود؛ بلكه اينها روز به روز بر شدّت و عصبيّت خود مىافزايند و أصلًا إسلام در دنيا پا نمىگيرد.
پس حتماً بايد شمشيرى در دست و تازيانه و سَوطى در كار باشد تا بتوان