ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤١
أمكنهاى كه اسم إسلام بر روى آنهاست، أمّا مسمّاى حكومت إسلام نيست. مثل عراق كه اسماً إسلامى است (بلكه عراق از نظر اسم هم إسلامى نيست؛ مگر حكومت بعث و بعثىها ميگذارند حتّى اسم إسلام هم باشد؟!) و مثل عربستان سعودىّ و يا مراكش يا اردن كه حكومت در اينها به اسم إسلام است و مسمّاى إسلام نيست، و نفوذ كفر در آنجا وجود دارد. زندگى در چنين ممالكى حرام، و بر همه مسلمانها واجب است كه از آن أماكن هجرت كنند، و بيايند بسوى دار الإسلام
. دوّم اينكه: عنوان هجرت به آن تنها متحقّق نمىشود كه مردى از بلاد خارجى با گذرنامه به مملكت إسلام مسافرت كند، بلكه بايد خانه كوچ بيايد، و لانه و آشيانه و كسب و مسكن و زندگى خود را به دار الإسلام منتقل كند؛ و از آنجا بريده و منقطع گردد.
بنابراين، كسانيكه در بلاد كفر علاقه دارند؛ زن و بچّه و يا ملك و تجارت و يا شغل و كار همچون طبابت و مهندسى دارند و گهگاهى هم به دار الإسلام سرى مىزنند مهاجر محسوب نمىشوند، و حقّ ولايت فقيه و پستهاى وزارتى و مجلس شوراى إسلامى و حكومتهاى استاندارى و فرماندارى و ما شابهها را ندارند. عجيب اينجاست كه جمعى از همين أفراد در بدو حكومت إسلامى به دار الإسلام آمده؛ و همچون بنى صدر و قطب زاده و دكتر شايگان پستهاى ولائى را إشغال، و يا ميخواستند إشغال كنند!
حرمت سكونت و إقامت در بلاد كفر
سوّم اينكه: حرام است بر قاطنين و ساكنين در بلاد إسلام كه تَعَرُّب اختيار كنند؛ يعنى از دار الإسلام حركت كنند و بسوى بلاد كفر رفته، در آنجا زندگى كنند.
پس اين أفرادى كه به خارج ميروند و در آنجا زندگى مىكنند، در انگلستان، در آمريكا، يا در هندوستان (نه پاكستان چون دولتش دولت إسلاميست) يا در چين، يا در ژاپن، يا در شوروى، تمام آنها عملشان حرام و