ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٧
بنابراين، جماعتى از مردم مسلمان خون مرا حلال مىكنند و مرا مىكشند، كه تو بر أساس اين مطلبى كه مىگوئى كافرى!
و اين مردم مسلمان، كشتن مرا كه بدترين كارهاست يك عمل خوب مىپندارند و مىگويند: اين مرد، كافر و مشرك و بتپرست است؛ بايد او را كشت و خون او را ريخت. بايد اين وحدت وجودى را از روى زمين برداشت و زمين را از لَوث وجود او پاك كرد، تا در ميان مسلمانان نظير او پيدا نشود. اين كار را مىكنند در حاليكه: أَقْبَحَ مَا يَأْتُونَهُ است.
يك مرد در عالم وجود است، و آن منم كه علىّ بنُ الحسَينم و إمامم، و تمام آن حقائق به من داده شده است؛ و كشتن من بدترين كارهاست. در صورتى كه مردم اين كار را «حسن» مىپندارند؛ و حتّى بعضى هم براى اينكه به خيال خود ريشه شرك را از دنيا بردارند، قُربةً إلى الله اين كار را انجام مىدهند.
بنابراين چه بايد كرد؟
إنِّى لَاكْتُمُ مِنْ عِلْمِى جَوَاهِرَهُ
؛ من بايد جواهر از علمم را كتمان كنم (علمهاى جوهردار، نه هر علمى را). من همه مطالب را براى مردم بيان مىكنم، در اين دعاها مطالبى را مىگويم، صحيفة سجّاديّه را ميخوانم، و جواب سؤالات مردم را مىدهم؛ أمّا از آن أسرار و دقائق و لطائف بيان نمىكنم مگر براى همان خواصّى كه:
يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ
، بر آنها مأمونم.
أئمّه عليهم السّلام أصحاب خاصّى داشتند كه أسرار را براى آنها بيان مىكردند
مثل حضرت باقر عليه السّلام كه نسبت به بعضى از أصحاب خاصّ خود همين مرام را داشتند؛ و همين مطلب از حضرت سجّاد عليه السّلام نسبت به حضرت باقر عليه السّلام، و پس از آن در مورد حضرت صادق صلوات الله و سلامه عليه معمول بود. آنها هم أصحاب خاصّى داشتند و از آن أسرار براى آنها بيان مىكردند، و تأكيد مىكردند كه اينها را إبراز نكنيد! اينها أسرار است؛ اينها اختصاص به خود شما دارد! بلى، در جائى كه مىبينيد كسى قابليّتى دارد به او بگوئيد، و إلّا مُجاز نيستيد!
و آن أفراد، أفراد بسيار عادى و معمولى بوده، و چه بسا صاحب كتاب و