ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٦
اينكه أفرادى كه نمىتوانند إدراك كنند اطّلاع پيدا نكنند. آن أفكار و جواهر علم من عين حقّ است؛ ولى اين حقّ را من مختفى ميدارم تا اينكه مرد جاهل از اين حقّ اطّلاع پيدا نكند. چرا كه اگر اطّلاع پيدا كند «فَيُفْتِنَنَا» ما را به فتنه مىاندازد؛ آشوب مىكند، فساد مىكند، قيل و قال مىكند، خودش از إيمان بيرون مىرود، عالم را به هم مىزند، و براى ما إيجاد دردسر و تكليف و كشيدن بار مردم و تحمّل مشاقّ امور را ميكند؛ براى اينكه من او را به حقّ دعوت كردهام؛ و حقّ يعنى آن علم حقّ حقيقى، يا توحيد واقعى كه او تحمّلش را ندارد.
غالب مردم ذو جهل و از اين معانى حقّه حقيقيّه محرومند، و راهى هم براى إيصال به آنها ندارند؛ زيرا كه نمىتوانند إدراك كنند. آنوقت اطّلاعشان بر اين علوم موجب فساد و تباهى مىشود.
|
وَ قَدْ تَقَدَّمَ فِى هَذَا أَبُو حَسَنٍ |
إلَى الْحُسَيْنِ وَ أَوْصَى قَبْلَهُ الْحَسَنَا |
|
اينكه جواهر علمم را مخفى مىكنم، اختصاص به من ندارد؛ چون قبل از من هم حضرت أبو الحسن، أمير المؤمنين عليه السّلام همين كار را مىكرده است. او هم به كسى بيان نمىكرد و فقط آن علم را به پدرم داد، و قبل از او هم به عمويم حضرت إمام حسن مجتبى عليه السّلام وصيّت كرده بود؛ و به او نيز توصيه كرده بود كه اين علم را مخفى بدار و به كسى نرسان!
|
وَ رُبَّ جَوْهَرِ عِلْمٍ لَوْ أَبُوحُ بِهِ |
لَقِيلَ لِى أَنْتَ مِمَّنْ يَعْبُدُ الْوَثَنَا |
|
|
وَ لَاسْتَحَلَّ رِجَالٌ مُسْلِمُونَ دَمِى |
يَرَوْنَ أَقْبَحَ مَا يَأْتُونَهُ حَسَنَا |
|
چه بسيار از آن علمهاى جوهردار (يعنى علمهاى واقعى و أصيل و غير قابل تشكيك، كه تمام علوم در مقابل آنها اعتبارى و باطل و مجاز شمرده مىشود؛ و آن علم، علم جوهر است. يعنى علم واقع و حقيقت است، و أصالت و مايه دارد.) چه بسيار از آن علمهائى را كه اگر من ظاهر كنم و به آنها دهان باز كنم، تحقيقاً به من مىگويند: تو بتپرستى! از إسلام خارج شدهاى! شخص مسلمان اين عقيده را ندارد؛ اين عقيده، عقيدة عابدين وَثَن است. و