ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٩
نمودهاند حقّ ندارند بيعت خود را بشكنند، و كسانى هم كه حضور نداشتهاند حقّ انتخاب ندارند.[١]
تا اينكه حضرت مىفرمايد:
أَلَا وَ إنِّى أُقَاتِلُ رَجُلَيْنِ: رَجُلا ادَّعَى مَا لَيْسَ لَهُ، وَ ءَاخَرَ مَنَعَ الَّذِى عَلَيْهِ.
آگاه باشيد، حال كه حكومت به دست من آمد، من با دو طائفه كارزار مىكنم؛ أوّل: مردى كه ادّعاى مطلبى مىكند كه از آنِ او نيست؛ مثل اينكه پس از استقرار حكومت، ادّعاى حكومت كند و بگويد: من اين حكومت و ولايت و بيعت را قبول ندارم، بلكه خود را حاكم مىدانم. و بر اين أساس أفرادى را نيز به دور خود جمع نمايد.
اين سخن و منطق غلط است؛ زيرا در إسلام دو حكومت برقرار نمىشود؛ بلكه حكومت، فقط حكومت واحد است. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: در صورتى كه حاكمى روى اصول صحيحه و موازين
[١] - در« صحيح مسلم» طبع مصر، مطبعة عيسى البابى الحلبى، ج ٢، كتاب الإمارة، بابُ الَامر بِلُزومِ الجَماعه عندَ ظُهورِ الفِتَن و تَحذيرِ الدُّعَاةِ إلىَ الكُفر، ص ١٣٦ با سه سند متّصل خود روايت ميكند از نافع كه او ميگويد: در واقعه حَرَّه در زمان يزيد بن معاويه، عبد الله بن عمر به نزد عبد الله بن مطيع آمد؛ ابن مطيع گفت: براى أبو عبد الرّحمن متّكا و بالشى بگذاريد! ابن عمر گفت: من نزد تو نيامدهام بنشينم! من به نزد تو آمدهام تا حديث كنم براى تو حديثى را كه از رسول خدا صلّى الله عليه( و آله) شنيدهام! آنگاه گفت: من شنيدم از رسول خدا صلّى الله عليه( و آله) و سلّم كه ميگفت:
\iُ مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِىَ اللَهَ يَوْمَ القِيَمَةِ لَا حُجَّةَ لَهُ؛ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.\E
بايد دانست كه: مراد از شكستن بيعت و طاعت در اين روايت و مشابه آن، نقض بيعت از طاعت إمام به حقّ است كه البتّه معنى صحيحى هم دارد؛ أمّا ابن عمر اينطور وانمود كرد كه: مراد نقض بيعت است از طاعت هر كس كه- و لو به ستم و عدوان- خود را حاكم خوانده باشد، گرچه يزيد بن معاويه باشد. تطبيق روايت بر اين مورد و أمثال آن كه رويّه و دأب علماى عامّه است، از أعظم مصائبى است كه بر إسلام و مسلمين وارد شده است.