ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٠
كند، حتماً بايد از نظر قدرت بدنى در حدّ أعلى بوده و از پهلوانهاى روزگار باشد؛ مثل أمير المؤمنين عليه السّلام كه در ظاهر هم پهلوان بودند.
و أمّا در زمانى كه ديگر جنگ تن به تن نيست (بلكه جنگ عبارت است از نبرد فكر و انديشه، و قدرت إعمال خارجى، و گول نخوردن از دشمنان، و سيطره پيدا كردن بر آنان، و اينكه إنسان از همان راههائى كه دشمنان وارد ميشوند وارد شود و بر آنها تفوّق پيدا كند) مراد از قدرت، توانائى است. و خلاصه، جسم در اينجا إطلاق بر عنوان قدرت ميشود. يعنى اين شخص وقتى حاكم بر شماست، بايد قدرت نفوذ و پيشرفت داشته باشد؛ جَبان و ترسو نباشد؛ بلكه شجاع و دلير بوده و از ترس دشمن عقب نشينى نكند و از تهديد او نترسد؛ با گريه و زارى أهل بيت و خانواده و دوستان و قوم و خويشها و پسرها، از جنگ فرار نكند؛ فرار از زَحْف نكند و قويدل باشد. خلاصه بايد شخصى باشد كه إجمالًا در علم أعلم، و در جسم هم تواناترين مردم بوده باشد. هم از جهت علمى و هم از جهت قدرت خارجى؛ هم دانائى و هم توانائى.
پس اين آيه دلالت مىكند بر اينكه: ولايت مسلمين بايد دست كسى باشد كه قدرت إجراء داشته باشد و بتواند به مردم فرمان بدهد و آنها را بسيج كند؛ و مردم از او حرف شنوى داشته باشند، و از دشمن شكست نخورد، و ترسو و بزدل نباشد، و شجاع باشد و با تهديدات دشمن و إلقائات و تبليغات او خسته نشود و از پاى ننشيند. پس اين هم يكى از شرائط ولايت فقيه است.
كما اينكه در روايتى از أمير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه آنحضرت مىفرمايد: كسى مىتواند ولايت أمر را داشته باشد كه:
أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيه
[١]؛ أقواى امّت باشد در پيشبرد كار و أعلم باشد به أمر خدا در آن
[١] -« نهج البلاغه» خطبه ١٧١؛ و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ١، ص ٣٢١. حضرت مىفرمايد:
\iُ أَمِينُ وَحْيِهِ، وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ، وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ، وَ نَذِيرُ نَقْمَتِهِ؛ أَيُّهَا النَّاسُ! إنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الامْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيِه.\E