ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٦
باشند. اينست معنى و حقيقت ولايت.
سعهاى كه آن بزرگواران دارند و با وجود آن سعه أمر خود را أمر خدا مىدانند و با قاطعيّت مىگويند: كسى كه ردّ ما كند ردّ خدا را نموده است، براى اين جهت است كه به آن ولايت كلّيّة إلهيّه واصل شدهاند، كه در اين صورت مخالفت با آن ولايت، مخالفت با عين ولايت پروردگار است؛ و سعه آنها إيجاب مىكند كه تمام أفراد بشر، بدون چون و چرا از آنها إطاعت كنند؛ چون آنها ولايت كلّيّه دارند، و ولايت كلّيّه عين ولايت پروردگار است. همانطورى كه در قرآن مجيد داريم. هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ.[١] در مقابل اين ولايت كلّيّه، سرپرستىها و آمريّتها و ولايتهاى مجازى است كه بعضى از مردم نسبت به بعضى ديگر از خود إظهار مىكنند؛ در حالى كه ولايت آنها باطل است. پادشاهان و امراء ظلم و جور گرچه خودشان را ولىّ مىبينند، أمّا ولايت آنها ولايت باطل است.
آنجا (عالم ولايت كلّى) ولايت حقّ است؛ و آن پاكان روزگار هم كه قلبشان متّصل به عالم ولايت كليّة إلهيّه شده است، ولايتشان ولايت حقّ است. (سعهاى دارند كه: وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ[٢]، آسمانها و زمين را فرا گرفته است.) و ولايت ولىّ فقيه، كه حتماً بايد در أعلم امّت باشد، يك درجه از آن پائينتر مىباشد. و أمّا سائر ولايتها نيز، هر كدام بحسب استعداد و قابليّت و ظرفيّت و ماهيّت خود از آن ولايت كلّى بهرهمند مىباشند.
علاوه بر أعلميّت فقيه، أقوائيّت وى در انجام امور لازم است
مطلب ديگر اينكه: فقيهى كه داراى ولايت است، گذشته از أعلميّت بايد قوىّ النّفس باشد. پس اگر فقيهى با اينكه أعلم امّت است، ضعيف النّفس بوده و قدرت إجراء قوانين و حدود را نداشته باشد، نمىتواند ولىّ باشد؛ كما اينكه اگر فقيهى قوىّ النّفس بوده، أمّا أعلم نباشد نيز داراى ولايت نيست؛
[١] - صدر آيه ٤٤، از سوره ١٨: الكهف
[٢] - قسمتى از آيه ٢٥٥، از سوره ٢: البقرة