ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٥
مثلًا در نماز خواندن به من نگاه كنيد كه به چه قِسم دستم را بلند ميكنم، و چگونه انگشتهاى پايم را مىگذارم!
درست است كه حضرت فرمود:
صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِى أُصَلِّى
[١]؛ أمّا همه مردم موفّق به ديدن حركات پيغمبر و جزئيّات نماز ايشان نشدند. بعد از رحلت پيامبر، أصحاب حتّى در نماز ميّت شديداً اختلاف كردند كه: آيا بايد چهار تكبير گفت، يا پنج و يا شش تكبير؟ با اينكه پيغمبر هميشه نماز ميّت مىخواندند! ولى چون مردم به آن حضرت اطمينان داشتند، خود را از تعلّم مسائل بى نياز مىديدند؛ و روى همين جهت بود كه حتّى از كيفيّت نماز ميّت آگاهى نداشتند. آنوقت چگونه مىتوانيم بگوئيم: پيامبر تمامى اين مسائل را براى امّت بيان نموده اند!
علاوه بر اين مطلب؛ كمالى براى إمام نيست كه پدرش بيايد و تمامى جزئيّات مسائل را براى فرزند خود بيان كند، و او هم براى إمام ديگر!
و گذشته از اينها، اگر إنسان بخواهد اينگونه بيان كند، سالها طول مىكشد تا اينكه بتواند فقط يك كتاب صلوة را بيان نمايد، تا چه رسد به سائر كتابها! مگر عمر أئمّه عليهم السّلام چقدر بود؟ حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام كه در سنّ هفت يا نه سالگى به مقام إمامت رسيدند، مگر پيوسته نزد پدر بزرگوارشان مىنشستند و آن حضرت يك يك أحكام را به ايشان تعليم مىكردند؟
مسلّم اينطور نبود، بلكه حضرت إمام رضا عليه السّلام به حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام ولايت دادند؛ يعنى قلبشان را به آن عالم كلّى (كه أحكام كلّيّه و جزئيّه از آنجا تراوش ميكند و نازل مىشود و إحاطه بر همه عوالم دارد، و إحاطه بر همه موضوعات و أحكام دارد) باز كردند. بنابراين ممكن است كه حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام، در يك لحظه به آن عالم رسيده
[١] -« جواهر الكلام» طبع حروفى، ج ١ ٠، ص ١٣؛ و در تعليقه، مصدر آنرا« صحيح بخارى» ج ١، ص ١٢٤ و ١٢٥ ذكر كرده است.