ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٣
ولايت است؛ و اين ولايت تكوينى و فطرى است كه خداوند به او داده است. و شاهد بر اين مطلب آنكه: اگر او را از عمل خود منع كنيم و بگوئيم: تو از فرزندت پاسدارى نكن، و بچّه تازه مولود خود را در بيابان رها كن! او اين سخن را نمىپذيرد. يا مثلًا به آن گربه بگوئيم: اينچنين از بچّهات مراقبت و محافظت منما و او را از اين خانه به آن خانه نبر! او قبول نمىكند. و اگر بر خلاف اين أمرى كنيم (مثلًا به او بگوئيم: بچّهات را به لانه و آشيانه دشمن ببر!) نيز نمىپذيرد.
اين مطلب دلالت مىكند بر اينكه: أفعال ولائى در موجودات، ناشى از غريزه و فطرت آنهاست، و آن هم لا يتغيّر و لا يتبدّل است.
ولايتى را كه بمقتضاى آيه شريفه: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ[١]، مردان بر زنان دارند، يك ولايت تكوينى و فطرى است؛ زيرا كه مرد داراى عقلى قوىتر از قواى عاقله زن مىباشد. لهذا زن نسبت به او ضعيف بوده، و در تحت هَيمنه و سرپرستى و عصمت اوست؛ و بر عهده مرد است كه زن را نگاهدارى كند. و لذا او آمر است و اين مأمور، او ناهى است و اين منهىّ؛ و بايستى كه در جميع دستورات از او إطاعت نمايد.
ولايت عدول مؤمنين، و فسّاق آنها در صورت فقدان عدول
و همچنين است ولايت عدول مؤمنين بر أموال غُيَّبْ و قُصَّرْ و أمثال اينها، از مواردى كه ما معتقديم عدول مؤمنين بر آن ولايت دارند. زيرا كه آيه كريمه: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ[٢] «مردان مؤمن و زنان مؤمنه، بعضى از آنها داراى ولايت به بعضى ديگرند» اين حقيقت را إعلان مىنمايد. و اين ولايت در عدول مؤمنين أقوى است؛ براى اينكه ايمانشان قويتر و اتّقائشان بيشتر است. و همين يگانگى كه بين قلوب مؤمنين وجود دارد إيجاب ميكند كه در صورت عدم وجود ولىّ بالاتر مثل إمام و فقيه أعلم، آنها بر يكديگر ولايت داشته باشند، و از مؤمنينى كه ضعيف و ناتوان هستند و از عهده
[١] - صدر آيه ٣٤، از سوره ٤: النّسآء
[٢] - صدر آيه ٧١، از سوره ٩: التّوبة