ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٦
فكرى، توأم با مدركات قلبى و سرّى او بوده باشد. و لذا سيّد ابن طاووس فتوى نمىداد و مىگفت: من كه در أمر خودم نمىتوانم از عهده بر آيم؛ چگونه از عهده امور مردم بر مىآيم؟!
در كتاب «كشف المَحَجّة» به فرزندانش (محمّد و علىّ) كه دو بچّه كوچك بودند و اين كتاب را به عنوان وصيّت براى آنها مىنويسد، مىگويد: مردم از من فتوى خواستند و من ندادم، بجهت اينكه به اين آيه از قرآن رسيدم كه خدا به حبيبش (پيغمبر) مىفرمايد:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ* فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ.[١]
«اگر اين محمّد (صلّى الله عليه و آله و سلّم) مطلبى را از پيش خود بگويد و به ما نسبت بدهد، ما با دست قدرت او را مىگيريم (لِهْ مىكنيم و هلاكش مىنمائيم) و رگ حياتى قلب او را قطع مىكنيم. آنوقت كداميك از شما مىتوانيد او را از دست ما بگيريد و ميان او و ميان كار ما حاجز شويد (او را از دست ما نجات بدهيد)؟!»
وقتى خدا چنين آيه تهديدآميزى به پيغمبرش دارد من چكار كنم؟! و خدا با من چه مىكند؟! فتوى دادن، به خدا نسبت دادن است؛ يعنى خدا اينطور مىگويد، پيغمبر اينطور مىگويد. و تا إنسان به مرحلة يقين نرسد خيلى مشكل است.
فتوى بايد معاينةً باشد
و لذا در عبارت «مصباح» دارد كه: فتوى بايد معاينةً باشد؛ يعنى ببيند كه خدا دارد اينطور مىگويد. و روى همين زمينه أئمّه عليهم السّلام فتوى ميدادهاند؛ آنان اينطور بودند؛ پيغمبر اينطور بود؛ و آن فقهاى أصيل مثل سيّد ابن طاووس اينطور بودند. يعنى بالمعاينه مطلب را إدراك مىكردند و فتوى ميدادند؛ و إلّا فتوى نميدادند.
[١] - آيات ٤٤ إلى ٤٧، از سوره ٦٩: الحآقّة