ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٣
حالات او و كيفيّات او و موقعيّت او و ظاهر او و باطن او، و خلاصه به تمام أفكار و نيّات و امور متغيّره او خبر ميدهم.) وليكن من مىترسم كه اگر خبر بدهم، شما بواسطه من به رسول خدا كافر شويد! يعنى رسول خدا را كنار بگذاريد و بگوئيد: هر چه هست علىّ است؛ چون اين مطالبى را كه علىّ به ما خبر ميدهد پيغمبر نداده است؛ بنابراين، أصل علىّ است و پيغمبر شخصيّتى بحساب نمىآيد.
در حالى كه اينطور نيست؛ من هر چه دارم از رسول خدا دارم، و من شعاع پيغمبر و شاگرد اويم، و پيغمبر استاد من بوده است؛ وليكن آن حضرت أسرارش را إبراز نمىكرده است، من هم إبراز نمىكنم؛ بلكه فقط مىگويم: اگر بخواهم خبر مىدهم. ولى مگر من خبر ميدهم؟ خير! پيغمبر هم خبر نداد، چون شما استعداد نداريد. اگر من چيزى به شما نشان بدهم شما مرا خدا قرار مىدهيد و پيغمبر خدا را هم إنكار مىكنيد.
ألَا وَ إنِّى مُفْضِيهِ إلَى الْخَآصَّةِ مِمَّنْ يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْه
. آگاه باشيد! اينطور نيست كه اكنون كه من به شما خبر نميدهم، به هيچكس هم خبر ندهم؛ نه! من اين أسرار و مطالب را فقط به أفراد خاصّى كه ايمن ميباشند از اينكه بواسطه من به رسول خدا كافر شوند، ميرسانم.
أفراد خاصّى از خواصّ هستند كه اگر من اين مطالب را به آنها برسانم و در قلب آنها بريزم و براى آنها بيان نمايم و إلقاء كنم، من مأمونم؛ ولى از شما مأمون نيستم.
وَ الَّذِى بَعَثَهُ بِالْحَقِّ وَ اصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ مَا أَنْطِقُ إلَّا صَادِقًا. وَ قَدْ عَهِدَ إلَىَّ بِذَلِكَ كُلِّهِ، وَ بِمَهْلِكِ مَنْ يَهْلِكُ وَ مَنْجَى مَنْ يَنْجُو، وَ مَآلِ هَذَا الامْرِ. وَ مَا أَبْقَى شَيْئًا يَمُرُّ عَلَى رَأْسِى إلَّا أَفْرَغَهُ فِى أُذُنَىَّ وَ أَفْضَى بِهِ إلَىَّ.
حضرت سوگند ياد مىكند: قسم به آنكه پيغمبر را به حقّ برانگيخت و او را بر تمام خلائق برگزيد، من چيزى نمىگويم مگر از روى صدق.