ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٦٣
اين فقيه، فردى است كه بايد إنسان كامل بوده و علاوه بر آن بايد حاكم و فرمانده هم باشد؛ يعنى أهل خبره از مسلمين با وى بحكومت إسلام بيعت كرده باشند و در تحت ولايت و اتّصال معنوى و باطنى حضرت إمام عصر عجّل الله تعالَى فرجَه الشّريف در زمان غيبت بوده، و جهادش به إذن و إجازه و إمضاء و إرشاد آنحضرت باشد. وى بايد بر مسائل نظامى و جنگ و صلح، تسلّط داشته باشد كه كدام وقت جهاد كند و كدام وقت نكند، يا با كدام يك از أفراد دشمن در كدام ناحيه از ثغور كشور إسلامى جهاد كند.
بطور خلاصه، جهاد يك أمر شخصى مثل نماز يا روزه نيست، بلكه أمرى است اجتماعى و عمومى كه بايد در تحت ولايت ولىّ فقيه انجام پذيرد.
شيخ قدَّس اللهُ نفْسه مطلب را إدامه مىدهد تا اينكه مىفرمايد
: وَ الْجِهادُ مَعَ أَئِمَّةِ الْجَوْرِ أوْ مِنْ غَيْرِ إمامٍ أصْلا، خَطآءٌ قَبيحٌ يَسْتَحِقُّ فاعِلُهُ بِهِ الذَّمَ وَ الْعِقابَ إنْ اصيبَ لَمْ يُؤْجَرْ وَ إنْ أصابَ كانَ مَأْثومًا.
«جهاد در معيّت أئمّة جور (يعنى با حاكمان ظالم و كسانى كه خود را در مصدر ولايت نشاندهاند و حال آنكه لايق مقام ولايت نيستند) در ركاب آنها جهاد نمودن، و يا بدون إذن إمام به نحو خودسرانه برخاستن و با سلاح براى إسلام آوردن غير مسلمانان قيام كردن، كار خطا و قبيحى است. كسانى كه اين كار را بكنند مستحقّ مذمّت و عقاب هستند. اگر مصيبتى به آنها برسد (زخمى بخورند يا كشته شوند) أجرى ندارند؛ و اگر هم كسى را بكشند و زخمى به ديگرى بزنند، تازه خودشان گناهكارند.» خداوند آنها را مؤاخذه خواهد نمود كه چرا خودسرانه رفتى و او را كشتى در حالى كه دستورى نداشتى و در تحت ولايت إمام بحقّ يا ولىّ منصوب از ناحية او نبودى
!؟ وَ مَتَى جاهَدوا مَعَ عَدَمِ الإمَامِ وَ عَدَمِ مَنْ نَصَبَهُ فَظَفِروا وَ غَنِموا، كانَتِ الْغَنيمَةُ كُلُّها لِلإمامِ خآصَّةً وَ لا يَسْتَحِقّونَ هُمْ مِنْها شَيْئًا أصْلا.
«و هر گاه جماعتى از مسلمانها بدون إمام يا بدون إذن كسى كه إمام او را