ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٧
كنند و در ميان خود به عدالت رفتار نمايند؛ و بر يكديگر ظلم و جور و ستم روا ندارند و حقّ همديگر را نبرند؛ به نواميس يكديگر تجاوز نكرده، و به أموال هم تعدّى نكنند؛ و خلاصه قيام معنوى و قيام مادّى به قسط و عدل- من جميع الجهات- در ميان مردم تحقّق پيدا كند؛ و مردم در ميان خود بر أساس عدل و داد رفتار كنند.
و بعد مىفرمايد: ما آهن را براى مردم فرو فرستاديم كه در آن، بأس و شدّت و سختى است؛ أمّا منافعى هم براى مردم دارد. و براى اينكه خداوند بداند و بشناسد و امتحان كند آنهائى را كه با اين آهن در سايه پيغمبر به آن حضرت كمك مىكنند.
يكى از فوائد نزول آهن (يعنى إيجاد و إجازه تصرّف در آن) در ميان مردم اين است كه مردم به حقّ قيام كنند؛ شمشير و نيزه و تير درست كرده در دست بگيرند و به كمك و يارى پيغمبران بشتابند؛ و در زير پرچم آنها با معاندين كارزار نموده آنان را كشته، و متجاوزين را از بين ببرند؛ و غدّههاى سرطانى را كه تمام جامعه را مبتلا به سرطان مىكند، از بيخ و بُن بر كنند! و اين فائدة آهن است.
و ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم إلّا اينكه براى او ربّيّونى فرستاديم. يعنى أفراد پاك و پاكيزه و إلهى، و تربيت شدگان بدست او و مربّيان بشر، كه اينان در ركاب او مجاهده كرده و با كفّار جنگ نمودند. اينها همه از فوائد آهن است.
آهن، يعنى حكومت؛ يعنى ولايت فقيه. پس اگر خداوند پيغمبر بياورد و آهن نداشته باشد، پيغمبرى را آورده است كه ضامن إجرا ندارد. مگر اينكه تشكيل حكومت دهد؛ و حكومت يعنى آهن.
سپس ابن كثير مىگويد:
وَ فِى الْحَدِيثِ:
إنَّ اللَهَ لَيَزَعُ بِالسُّلْطَانِ مَا لَا يَزَعُ بِالقُرْءَانِ (وَزَعَ يَزَعُ وَ يَزِعَ وَزْعًا فُلانًا وَ بِفُلانٍ: كَفَّهُ وَ مَنَعَهُ) أىْ لَيَمْنَعُ بِالسُّلْطَانِ عَنِ ارْتِكابِ الْفَواحِشِ وَ الآثامِ ما لا يَمْتَنِعُ كَثيرٌ مِنَ النّاسِ بِالْقُرْءَانِ وَ ما فيهِ مِنَ الوَعيدِ الاكيدِ وَ التَّهْديدِ