ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢١٤
اين عبارت است از تسلسل، و تسلسل هم باطل است.
أهل حلّ و عقد خود بخود معروفند، نياز به معرّف ندارند
پاسخ اينست كه: مسأله از اين قرار نيست. آراء أهل حلّ و عقد كه براى تعيين رئيس حجّيّت دارد، حكم به نتيجه است نه إرائة طريق. أهل حلّ و عقد، خود به خود در هر جامعهاى شناخته شدهاند و خود بخود هستند؛ و راه وصول به آنها علم وجدانى هر فرد است. أهل حلّ و عقد، يك سيماى خاصّ و يك عنوان مشخّص خارجى جداى از سائر طبقات دارند.
ما با عنوانِ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»* اين جمله در دو جاى از قرآن كريم وارد شده است: أوّل ذيل آيه ٤٣، از سوره ١٦: النّحل. دوّم: ذيل آيه ٧، از سوره ٢١: الانبيآء. بايد به آنها رجوع كنيم.
همانطور كه در ساختمان منزل به معمار رجوع مىكنيم، و در امراض به أطبّاء حاذق مراجعه مىنمائيم، و در قضيّة اقتصاد با تجّارِ وارد مشورت مىكنيم، همچنين در مسائل حكومت و ولايت فقيه بايد به أفراد أهل حلّ و عقد مراجعه كنيم؛ و آنها هم مثل همان أفراد متخصّص، أفراد معلوم و شناخته شده در ميان جامعه هستند كه ديگر نيازى به انتخاب آنان بوسيله مردم و آراء أكثريّت نيست.
مثلًا در يك شهر، مردم فلان معمار را مىشناسند كه در فنّ خود سرآمد همگنان خود است، لذا به او مراجعه مىكنند. و نيز مىشناسند كه فلان طبيب بهترين جرّاح است؛ زيرا وى طىّ زحماتى كه در عمليّات مختلف جرّاحى كشيده، تبحّر و تخصّص و حذاقت و تعهّد و عدالت خود را بنمايش گذاشته، و هيچگاه در حين انجام وظيفه، نظر شخصى با كسى نداشته است. وجود چنين شخصى خود بخود معرّف شخصيّت اوست؛ لذا مردم به او مراجعه مىكنند. و همچنين در سائر حِرَف و صنايع.
در مسائل و أحكام دينى و ولايت نيز مسأله از اين قبيل است. و اين مطلب بُغرنجى نيست كه ما آن را به صورتهاى ديگرى در بياوريم، و براى حلّ