ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٢
خداوند در سوره شُعَرآء، در هشت موضع كه از حالات امّت هشت پيغمبر (قوم حضرت خاتم النّبيّين صلّى الله عليه و آله و سلّم، و قوم حضرت موسى، إبراهيم، نوح، هود، صالح، شعيب و لوط) شرحى بيان مىكند و ارتباط آنان را با پيغمبرانشان ذكر مىكند، در پايان هر موضعى مىفرمايد:
وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ*. «اكثريّت اين امّتها اينطور نبودند كه إيمان بياورند.»
حال اگر اين پيامبران وظيفه خود را بر أساس آراء أكثريّت قرار مىدادند، مردم آنان را أمر مىكردند كه: اى پيغمبر! از تبليغ و جهاد و أمر و نهى و صوم و صلوة و إنفاق به فقراء و ... دست بردار و در مجالس و محافل ما شركت كن؛ در كارهاى خلاف و إسراف كارىها و تبذيرها و امور لهو و لعب ما مساعدت نما!
اگر بنا بود كه رأى أكثريّت حجّت باشد، آراء أكثريّت، بلكه أكثريّت قريب به اتّفاق، بلكه أكثريّت ملصق به اتّفاق أهل مكّه و قريش اين بود كه بايد پيغمبر را كشت و تكّه تكّه كرد، تا از اين أفكار تازه و جديدى كه در ميان ما آورده است خود را نجات دهيم. اين مرد، مرد گمراهى است!
اين است نتيجة پيروى از أكثريّت! هجرت پيامبر أكرم به مدينه هم بر أساس رأى أكثريّت آنها پيش آمد كرد، چرا كه رأى أكثريّتشان بر اين قرار گرفت كه پيامبر را بايد كشت. فلهذا پيامبر هجرت فرمود.
آيات دالّه بر اينكه عامّه مردم از حقّ گريزانند
بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. ذيل آيه ٧٠، از سوره ٢٣: المؤمنون
«پيغمبر از طرف پروردگار براى آنها حقّ را آورد (يعنى قلبش، قرآنش، نزولش، گفتارش، برخوردش در ميان اجتماع، همهاش حقّ بود) در حاليكه أكثر آنها از پذيرفتن حقّ ناراضى هستند».
وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. ذيل آيه ٧٨، از سوره ٤٣: الزّخرف