ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨٩
الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ، در درجه واحده سپرد؛ و همه آنها را به يك ميزان و به يك نصاب، ذى رأى در انتخاب ولىّ فقيه قرار داد.
در سوره رعد مىفرمايد: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ. قسمتى از آيه ١٦، از سوره ١٣: الرّعد
در اينجا به عنوان استفهام إنكارى مىفرمايد: مگر ميشود شخص نابينا با بصير و بينا يكسان باشد؟ مگر مىشود ظلمت با نور يكسان باشد؟ جهل، عَمى و كورى و ظلمت است؛ و علم، بصيرت و نور است. شما نمىتوانيد نور را با ظلمت، و نابينائى را با بينائى جمع كنيد و همه را در رتبة واحده، منشأ أثر قرار بدهيد!
در سوره مؤمنون مىفرمايد: بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ* وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ. ذيل آيه ٧٠ و آيه ٧١، از سوره ٢٣: المؤمنون
ما براى مردم حقّ آورديم (حقّ يعنى أصالت و واقعيّت؛ وجود پيغمبر حقّ است و متحقّق به أصالت و واقعيّت) أمّا أكثريّت مردم از پذيرش حقّ امتناع دارند. طِباع أكثريّت مردم از حقّ إعراض مىكند. هنوز تربيت مردم و تكامل نوعى آنها در رشد و ارتقاء، به سرحدّى نرسيده است كه طبع اوّليّه مردم بسوى حقّ گرايش داشته باشد؛ و آنها قدم به سوى حقّ بردارند، گرچه مخالف با لذّات شهوانى و تمايلات طبيعى و مادّى آنها باشد.
مردم هنوز در سطح بساطت و إسارت در أفكار بهيميّه هستند؛ و عامّه مردم هنوز از اين حدود خارج نشدهاند تا به حقّ گرايش پيدا كنند؛ طبع اوّليّه آنها از حقّ روى مىگرداند و فرار مىكند. در اين صورت، حقّ نمىتواند متابعت از آراء و أفكار آنها بكند.