ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٣
مىشدند، اينجا چه قدرتى بوجود مىآمد! سرمايهها همه در اينجا جمع ميگرديد، نيروهاى فكرى اينجا بود، أمّا همه برخاستند و فرار كردند.
به متخصّصينى كه تديّن و تعهّد ندارند، ميگويند متخصّص! آن متخصّصى كه غيرت دينى نداشته باشد، در أصل وجود و ذاتش خيانت باشد، چه قيمتى دارد؟! نتيجهاش هم اين است كه تمام ثروتهاى مالى و جانى را در زير پرچمهاى كفر ميبرند- كما اينكه بردند- و به آن هم دلخوش هستند. در حالتى كه اينها مىميرند، و شكّى نيست كه به جهنّم ميروند و با يهود و نصارى محشور مىشوند.
پس اى مؤمنين! شما نگوئيد: ما فرزندانمان را بدانجا مىفرستيم، و آنها برايمان كاغذ مىنويسند كه: من اينطور نماز ميخوانم، اينطور روزه ميگيرم، اينطور در انجمن إسلامى شركت ميكنم، و أمثال اين سخنان. آقايان گول اين حرفها را نخوريد! خيلى از أفراد از اين گونه حرفها فريب خوردند؛ و نتيجة آن مغرور شدنها هم بر آنها ظاهر شده، ديدند ثمرات شوم و نتايج تربيت خارجيان را كه دين و شرف و إنسانيّت را بر باد فنا داده است.
حرمت دخول در شؤون ولائى براى مسلمينى كه در سفر به دار الإسلام بالمرّة از بلاد كفر قطع علاقه نكردهاند
إسلام براى ما مِنهاجى معيّن كرده است و ميگويد: ولىّ فقيه بايد مهاجر بسوى دار الإسلام باشد. بنابراين، شخصى كه مجتهد أعلم است و مثلًا در آمريكا زندگى ميكند، يا در همين حكومت إسلامى كه أفرادى به خارج رفته بودند و ساليان دراز از عمر خود را در آنجا بسر آورده بودند، و تا نام حكومت آمد به ايران هجوم آوردند تا پستهاى حكومتى (وزارت، وكالت و حتّى نخست وزيرى و رئيس جمهورى) را تصاحب كنند و خود را كانديداى اين مناصب نمودند- با آن وضع نا متناسب! با ريشهاى تراشيده و با آن كراوات و زنّارى كه پنجاه سال به گردن بسته بودند- نمىشود آنها را براى ولايت انتخاب نمود. و خدا رحم كرد كه اين پستها را نگرفتند، يا آنهائى كه گرفته بودند زود از دست دادند؛ و إلّا اگر گرفته بودند كار خيلى خراب ميشد. و اين خلاف صريح آيه