ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٢
گناهشان هم- طبق كلام پيغمبر- گناه كبيره و لا يُغفَر است؛ حتّى اگر كفّار با آنان بدرفتارى هم نكنند، بلكه با كمال محبّت و دوستى رفتار كنند. در اينصورت اگر هجرت چنين أفرادى به دار الإسلام آزاد و ممكن بوده و مانعى هم در بين نباشد، اينك واجب است هجرت كنند.
منظور از سكونت در بلاد كفر مجرّد إقامت است، خواه تبعه آنجا بشود و يا بصورت مقيم جواز إقامت داشته باشد؛ در هر صورت إقامة وى در بلاد كفر بوده است. إقامت در بلاد كفر جائز نيست مگر براى ضرورت؛ و آن ضرورت هم بايد به نظر حاكم باشد. مثلًا حاكم يك نفر را براى سفارت يا براى كارهاى خاصّى ميفرستد؛ يا من باب مثال، او ضرورى ميداند كه چند نفر محصّل بروند و در آنجا تحصيل كنند؛ يا يك مريضى كه بيماريش قابل علاج نيست و أطبّاء هم او را از اينكه بتوانند در اينجا معالجه كنند، جواب كردهاند و ميگويند: حتماً بايد به آنجا بروى! در عين حال حاكم بايد إمضاء كند؛ و اگر إمضاء نكند و إجازه ندهد حقّ مسافرت ندارند. غاية الامر مريض در همين جا ميميرد، مثل سائر أفراد إنسان كه در كشور إسلام ميميرند؛ زيرا إنسان يك مردن كه بيشتر ندارد! در اينصورت چرا برود در آنجا بميرد؟! و اتّفاقاً خيلىها هم ميروند و آنجا ميميرند.
رسول خدا صلّى الله عليه و آله مىفرمايد: بائس، سَعد بن خَوْلَه است كه هجرت كرد أمّا دوباره رفت در مكّه. با اينكه خانه خدا مَطاف حضرت إبراهيم و إسمعيل است، أمّا الآن كه در دست پيغمبر نيست دار الشّرك و دار الكفر است؛ و پيغمبر ميفرمايد: خدايا مرگ ما را در اينجا قرار مده، تا اينكه ما از آن بيرون برويم. أمّا بعد از اينكه پرچم إسلام در آنجا برافراشته شد، آنجا دار الإسلام خواهد شد. بنابراين بر تمام مسلمين حرام است كه در غير ضرورت به بلاد كفر رفته در آنجا سكونت گزينند.
و واقعاً اگر مسلمين به اين دستورات عمل ميكردند و از ابتداى أمر كه حكومت ايران حكومت إسلامى شد، تمام مسلمانهاى دنيا در ايران جمع