ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٧
در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم چه بسا مردى بود كه هميشه به سوى آن حضرت هجرت داشت؛ و همه متعلّقات و أموال و خانه و كاشانه و سائر اعتبارات و شؤونات و نيز أقوام و خويشاوندان خود را كه مشرك بودند رها نموده و پاك و پاكيزه بدون هيچ آلايشى بسوى آنحضرت مهاجرت مينمود. لا يَرْجِعُ فى شَىْءٍ مِنْهُ وَ يَنْقَطِعُ بِنَفْسِهِ إلَى مُهاجَرِهِ.
وَ كانَ النَّبىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ يَكْرَهُ أنْ يَموتَ الرَّجُلُ بِالارْضِ الَّتى هاجَرَ مِنْها. «و براى پيامبر هيچ خوش آيند نبود: كسى كه به سوى پيغمبر هجرت نموده است، دو مرتبه به مَوطِن أصلى خود باز گردد و مرگش در آنجا اتّفاق بيفتد». فَمِنْ ثَمَّ قالَ: «لَكِنَّ الْبَآئِسَ سَعْدُ بْنُ خَوْلَةَ» يَرْثى لَهُ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ أنْ ماتَ بِمَكَّة. «و از همين جهت پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم براى سعد بن خَوْلَه كه به مدينه هجرت كرده بود و سپس به مكّه مراجعت نمود و در مكّه از دنيا رفت، متأثّر بودند و درباره او گفتند: اين شخص، شخص بائس و بدبخت و بيچارهاى است؛ زيرا بعد از اينكه به مدينه آمد، بجانب مكّه بازگشت و در آنجا كه دار الشّرك بود از دنيا رفت!»
پس موضوع زمين و خاك أهمّيّت زيادى دارد؛ تا جائيكه حضرت او را بائس خواندند. «بائس» يعنى كسى كه بَأس و شدّت و گرفتارى، و خلاصه شقاوت دامنگير او شده است. بدبخت و شقاوتمند، آن سعد بن خوله است كه به مدينه هجرت كرد و بعد به مكّه بازگشت!
وَ قالَ حينَ قَدِمَ مَكَّةَ: «
اللَهُمَّ لَا تَجْعَلْ مَنَايَانَا بِهَا
». «وقتى حضرت داخل مكّه شدند (نه بعد از سنه فتح، بلكه براى عمره يا براى حجّ، بعد از قضيّه حُدَيْبيَه) در دعاى خود به پروردگار عرضه داشتند: خدايا مرگ ما را در اين زمين قرار مده! چون دار الشّرك است». فَلَمّا فُتِحَتْ مَكَّةُ صارَتْ دارَ الإسْلامِ كَالْمَدينَةِ، وَ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَة. «أمّا