ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣١
واجب كردند، بر تمام أفراد عربِ بدوىّ كه در بيابانها زندگى ميكردند واجب شد كه به شهرهائى كه پرچم إسلام در آنجا در اهتزاز است و بدست مسلمين گشوده شده است، و أحكام إسلام در آنجا نافذ است بيايند؛ و أحكام إسلام را فرا گرفته، شعائر إسلام را ياد بگيرند.
فلهذا هجرت أعراب بسوى أمصار، از أحكامى بود كه پيغمبر آنرا واجب فرموده است. بنابراين ميتوان گفت: وجوب هجرت از دار الكفر به سوى دار الإسلام بر أساس همان حكم أوّليّه است. منتهى در زمان خود رسول خدا در بَدو أمر، دار الإسلام اختصاص به شهر مدينه داشت، و بعد اتّساع پيدا كرد و شامل شهرهاى ديگر نيز شد. أمّا عربهاى بدوىّ چون در جائيكه تحت پرچم إسلام باشد نبودند، بلكه فقط مسلمان شده و از شعائر دين خبر نداشتند، بر آنها واجب بود كه به سوى شهرها و مُدُن هجرت كنند، تا در آنجا تعاليم دين را ياد بگيرند.
و لذا بعضى گفتهاند: وجوب هجرت أعراب بسوى شهرها تا روز قيامت باقى خواهد بود؛ زيرا بر همه آنها واجب است كه أحكام دين را بياموزند. و اين قول از حَسن وارد است.
وجوب هجرت جميع مسلمين جهان به دار الإسلام
وَ الاقْوَى أنْ يَكونَ حُكْمُ الْهِجْرَةِ باقِيًا؛ لِانَّ مَنْ أسْلَمَ فى دارِ الْحَرْبِ ثُمَّ هاجَرَ إلَى دارِ الإسْلامِ كانَ مُهاجِرًا.
أقوى اين است كه اصولًا حكم هجرت تا روز قيامت باقى باشد؛ براى اينكه كسى كه در دار الحرب زندگى مىكند، اگر اين شخص إسلام بياورد، واجب است كه فوراً حركت كند و بسوى دار الإسلام بيايد.
در همان زمانى هم كه ايشان اين تفسير را نوشته- كه نه قرن پيش بوده است[١]- دنيا به دو قطب قسمت شده بود: دار الإسلام و دار الكفر. و اگر كسى در
[١] - وفات شيخ أبو علىّ فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب« مجمع البيان» در سنة ٥٤٨ هجريّه قمريّه بوده است؛ و بنابراين، دوران حيات او، در أواخر قرن پنجم و نيمه أوّل قرن ششم بوده و تا اين زمان( ١٤١٠ هجريّه قمريّه) نُه قرن ميگذرد.