ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٣
وَ إنَّ الآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ، وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ.
«آفاق و آسمان را غَيْم و ابرهاى سياه فرا گرفته است؛ راه راست و طريق صحيح در روى زمين گم شده است.»
وَ اعْلَمُوا أَنِّى إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أَصْغَ إلَى قَوْلِ الْقَآئِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ.
«و بدانيد! اگر من شما را إجابت كنم و بيعت شما را قبول نمايم، بر أساس علم خود عمل مىكنم و هيچگاه به گفتار گويندهاى و يا به مؤاخذه مؤاخذه كنندهاى كه بگويد چنين و چنان كن، گوش فرا نمىدهم!»
حتّى در بدو خلافت، دو نفر از خواصّ آن حضرت (عبد الله بن عبّاس و مالك أشتر) به حضرت عرض كردند: يا علىّ! الآن بهيچ وجه صلاح نيست كه شما معاويه را از حكومت شام خلع نمائيد؛ بلكه ولات را براى مدّت كوتاهى بر إمارت و حكومتشان إبقاء نموده، پس از آنكه پايههاى حكومتتان مستحكم شد، به نظر خود عمل كنيد!
حضرت به شدّت به آنان پرخاش كرد؛ و آنها را در اين سخن مورد مؤاخذه قرار داد و فرمود: واى بر شما! اگر من اينكار را بكنم، همان مسألة مصلحت انديشىها و سهلانگاريها و مماشاتهائى كه ديگران كردند تكرار خواهد شد و اين محجّه نيست؛ بلكه محجّة واضح و طريق روشن اينست كه: من كه ولىّ أمر مسلمين هستم، حتّى يك دقيقه هم نبايد حاضر باشم كه در سرتاسر بلاد تحت سلطة من، و در يك گوشهاى از حيطه ولايت من به كسى ظلم شود.
مفاد: وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيرًا خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيرًا
وَ إنْ تَرَكْتُمُونِى فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ؛ وَ لَعَلِّى أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ! وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيرًا خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيرًا.[١]
[١] -« نهج البلاغه» خطبه ٩٠؛ و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ١، ص ١٨١ و ١٨٢