راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٨٧
آندره: چرا فاصله گرفتن؟
احمدى: تعارف ندارد. شرايط انقلابى، شرايط ويژهاى است. شرايط حضور يك ديكتاتور خونريز و به تبع آن هزاران ديكتاتور ريز و درشت كه بر مردم، انواع فشارهاى روانى امنيتى، اجتماعى و اقتصادى را وارد مىكنند، بهويژه اگر دوره اين ديكتاتورى، ساليان طولانى تداوم داشته باشد و نقطه اميدهايى هم كه هر از گاهى ايجاد مىشود با شدت سركوب بوشد؛ در اين وضعيت شما آتشفشان عظيم عقدههاى فروخورده يك ملت تحت ستم و ظلم را كه يكدفعه بتواند راه نجاتى بيابد را دست كم نگيريد.
احمدى كه از آبدارچى مىخواهد چايى بياورد، آرام درون پاكت مبلغى پول گذاشته با يادداشتى از وى مىخواهد شيرينى و ميوه براى جلسه تدارك كند.
ضمن طعنه به يزدانپناه كه تا اينجا ساكت بوده مىگويد: اين دوست ما، برخلاف آداب ما ايرانىها عمل كرد. ميهمان برايمان آورد بدون آمادگى ما و اين برخلاف سنت ما ايرانىهاست. وظيفه مىدانيم ادب لازم بهجا بياوريم.
اميلى: درباره ميهماننوازى ايرانىها خيلى خواندهام ولى دوست داريم ميهمان انديشه شما باشيم تا سفرهتان.
يزدانپناه: اين آقا! تا چايى نباشد ما را سر سفره انديشه نمىبرد.
آبدارچى چايى مىآورد.
احمدى: ببخشيد آمادگى قهوه و نسكافه نداشتيم، چاى مدرسه هم بد نيست!
اميلى: دكتر! شما سخن از انباشت انرژى تودههاى تحت ستم كرديد، ولى ملتى در حال رشد صنعتى و توسعه استانداردهاى زندگى و بهرهبردارى از بهترين توليدات اروپايى، كه حتى انواع گل و گياه براى آن با خطوط هوايى انتقال مىيافت و البته خوب تعارضاتى با سنتهاى آن پديد آمده بود، را شما چگونه جامعه تحت ستم مىناميد؟