راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٥٨
ماريا: خوب اين منطق زر و زور است. هر كسى مخالف روابط ظالمانه زر و زور باشيد. خرابكاريد، جاسوسيد، عامل بيگانه است. اگر هم مثلًا مسلمان درجه يك باشيد باز ماركسيست اسلامى هستيد! و فقط من و شما فرنگى خوشگل مامانى، آدم و بشر هستيم!
فرانسوا عصبانى مىشود: خانم اين قدر طعنه نزن، من و تو مسيحى هستيم، نه مسلمان؛ فرانسوى هستيم، نه ايرانى! بايد به فكر منافع ملى كشورمان باشيم نه منافع اينها؛ به ما چه كه شاه از شكم مردمش مىزند. براى ما مهم ميزان و تعداد قراردادها و سود ويژهاى است كه مىبريم، ما منافع ملى خودمان را مىخواهيم منافع، منافع! مىفهمى منافع ملى فرانسه!
ماريا: ببخشيد، چه بخواهى چه نخواهى، من ايرانىام. با تو هم كه ازدواج كردم و آن بچه را پس انداختم، فكر نمىكردم با اين مسائل روبرو شوم. من با يك ديپلمات با كلاس و مؤدب و حافظدوست فرانسوى ازدواج كردم، ولى مىبينم مردم كشورم به دست امثال همين ديپلمات دارند غارت مىشوند.
فرانسوا: ببين خانم! خيالت را راحت كنم. الآن فصل طلايى همه كشورهاى اروپايى است؛ كى باور مىكند كه سوئيس صلحطلب به ايران، انواع جنگافزار بفروشد. الآن از آلمان و آمريكا و اسرائيل، بابا! حتى سوئد و برزيل دارند به ايران اسلحه مىفروشند! با كى مىخواهند بجنگند با شوروىها، شوروىها كه يك روزه آنها را يك لقمه مىكنند. مىدانى اين سلاحها براى كيست؟ براى چيست؟ براى ترساندن اين مردم! بابا همه دارند غارت مىكنند تازه ما براى قرارداد ساختمانسازى و سد و مترو و غيره داريم پول مىگيريم.
ماريا: فرانسوا! وضع دردناكى است. الآن اين چند ساله هر روز در اين شهر يك يا چند درگيرى مسلحانه و غير مسلحانه راه افتاده است. ساواك و كميته مشترك به