راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٥٧
ساختمانهايى كه پروژهايش بين شماها و اعضاى خانواده سلطنت تقسيم مىشود.
خداى من! يك ميليارد دلار پول اين ملّت! فداى يك ميهمانى و خوش مشربى آقايان مىشود.
فرانسوا: چه مىگويى خانم؟ شما چرا اينطورى فكر مىكنى؟ شما ديگر فرانسوى هستيد!
ماريا: اگر فرانسوى هم بودم از اين همه حاتمبخشى بىقاعده حالم به هم مىخورد. من انسانم، من معلم اين مردم هستم. مىدانى مردم با چه فقرى دارند دست و پنجه نرم مىكنند؟ اگر كسى اعتراض داشته باشد، بايد زير شكنجه بميرد، حتى اگر يك پيرمرد روحانى ريشسفيد باشد.
فرانسوا: خانم! اين حرفها چيست؟ شكنجه! اعدام! اعليحضرت شما اينهمه تلاش دارند مىكنند، شما حرف از كشتن زير شكنجه مىزنى؟
ماريا: براى شما بله، ولى براى ما مرگ و گلوله و شكنجه است. مىدانم آن پانزده هزار ساختمان در لويزان قرارداد چرب و شيرينى بود، تازه ظاهراً هنوز خبرهاى ديگرى هم هست، ولى سهم ما ايرانىها مىدانى چيست؟ اين را ببين!
از داخل جيبش اعلاميهاى را در مىآورد و خود شروع به خواندن مىكند.
به اطلاع همگان مىرساند كه آيتالله شيخ حسين غفارى، كه از مدتها قبل در دست ساواك جنايتكار و شاه دست نشانده بيگانگان اسير و زندانى بوده است، امروز در اثر شدت شكنجههاى عوامل شكنجهگر ساواك به شهادت رسيده است. اين است ثمره مخالفت و مبارزه با نوكرى بيگانگان و دستنشاندگى استعمارگران خارجى.
فرانسوا كمى شرمنده مىشود.
فرانسوا: مىگويند اينها كمونيست و عوامل شوروىاند.