راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢١
آندره: مىخواهم شما را ببينم، البته به اتفاق همسرم.
زنگ آپارتمان دكتر پروانه به صدا در مىآيد و همسرش در حالى كه لباس معمول منزل بر تن دارد. نگاهى به چشمى در مىاندازد، و در را باز مىكند و مىگويد: بفرمائيد!
دكتر پروانه كه دانشجوى دوره تخصصى دامپزشكى است و بر روى پروژههاى بيمارىهاى مشترك انسان و دام تحقيق مىكند. همسرش كه معلم يك مدرسه اختصاصى ايرانيان مقيم فرانسه است، از ميهمانان استقبال مىكند.
آندره و اميلى وارد مىشوند و اميلى چند مجله، به همراه چند مقاله منتشر شدهاش را براى دكتر پروانه، به همراه دارد.
روى ميز ميوه چيده شده است و چهار نفر بر صندلىها مىنشينند.
آندره: دكتر! همانطور كه گفتم من و اميلى آمديم تا كمكى بخواهيم.
دكتر پروانه: كه درس و مشق و را رها كنيد و به امور دام بپردازيد يا به ايران گوشت صادر كنيد!
آندره: نه دكتر! شوخىتان گرفته. اميلى قرار است در خصوص ايران به تحقيقات علمى براى رساله دكتراى علوم سياسى مشغول بشود.
پروانه: چه جالب! موضوع چى هست؟
اميلى: علل وقوع انقلاب در ايران.
آندره: اتفاقاً عدهاى از اساتيد اميلى و همكارانش معتقدند كه موضوع چندان جالبى نيست؛ ولى اميلى اصرار دارد مسئله بسيار جدىتر از تصور آقايان است.
پروانه: اما من دامپزشكم، غير از شنيدهها و ديدهها و خاطرات اطلاعى از انقلاب ايران ندارم. فكر نمىكنم كه چيزى باشد كه به درد رساله دكترى بخورد. آدم سياسى هم نيستم، بيشتر كار علمى به معنى خاص كردهام.