راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١١٦
اگر سياستمدار بودى، مىگفتى ما به تنهايى باعث عزل شريف امامى شديم، بلكه ما اصلًا باعث شديم هفده شهريور به وجود بيايد، بعد هم انقلاب به پيروزى برسد، بعد ما بوديم كه شاه را مچاله كرديم و فرستاديم آنجا كه عرب نى انداخت. مثل اين خاطرهنويسهاى مظلوم كه عالم بر مدار آنها مىچرخد. طفلىها اگر از پهلوىها هستند اونقدر مظلوم و بى گناهند كه انگار اصلًا مرتكب هيچ كارى نشدهاند. بعد اصلًا نمىدانم ما كه اينقدر خوب بوديم مردم چه مرگشان بود كه انقلاب كردند، ما كه خيلى خوب بوديم.
حالا خدا به داد آدم برسد اگر خاطرهنويس ما يك انقلابى باشد البته از نوع سياستمدارش. آنوقت همه مبارزات اين مردم مال اوست. اصلًا او اول و آخر همه مبارزان است. شهداء، فقط شهداى گروه او و زندان، فقط زندان اوست، حالا بريم ديگر. ديرمان شد.
احمدى و ژوزف، وارد كلاس مىشوند. بچهها بر مىخيزند. پس از جابهجايى ژوزف مىگويد: استاد! ظاهراً جلسه قبل كه ما نبوديم، خبرهائى بود.!
احمدى: اتفاقاً جاى شما خالى بود ميهمان فرانسوى داشتيم. البته نياز به ترجمه نداشتند، فارسى را خيلى خوب بلد بودند، مثل اينكه چند سالى قبلًا در ايران درس خوانده بودند.
ژوزف: استاد! سوال خاصى دارم و آن اينكه همانطور كه گفتم به توصيه شما اخيراً آثار پهلوىها را كه بعد از انقلاب كتاب نوشتند را جمع آورى و مطالعه كردم.
احمدى: خوب يكى هم پيدا شد، منظم مطالعه بكند.
ژوزف: استاد! يك خط واحد در همه هست و آن مظلومنمايى همه خاطرهنويسان.
احمدى: و تلاش براى مقصريابى وقوع انقلاب و مهمتر فاجعه معرفى كردن انقلاب!